یافتن پست: #در

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


نـــــه کولــــیان کوهسنگــی نــــــــــه اشکال مبـــهم ایــن فنجان تــــــــــــلخ ! . . فـــــــال مرا در حـــــــال من ببــــین


دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 23:25
+5
xroyal54
xroyal54

سرهنگ: اسمت چیه؟

سرباز: ممد

سرهنگ: این چیه دستت؟

سرباز: تفنگ

سرهنگ: تفنگ؟ این مملکتته, آبروته, زندگیته, شرافتته, خواهرته, مادرته, و ….…… …

سرهنگ رو به سرباز دوم : اسمت چیه؟

سرباز: غضنفر

سرهنگ: این چیه دستت؟
.
.
.
غضنفر: این خواهر و مادر ممده
{-7-}

دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 22:50
+8
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید

دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 22:36
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم دراین هیا هو گم شدم

من که خود افسانه میپرداختم

عاقبت افسانه مردم شدم ای
سکوت ای مادر فریاد ها
تو کجایی تا بگیری داد من

دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 22:35
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

صدای پای گنجشک
تک برگ شاخه را لرزاند و پروازش اووصل برگ را کند
و بر زیر پای درخت انداخت

دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 22:34
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

حقیقت و مجاز:
بلبلی شیفته می گفت به گل
که جمال تو چراغ چمن است گفت امروز که زیبا و خوشم رخ من شاهد هر انجمن است چون که فردا شد پژمرده شدم کیست آن کس که هوا خواه من است به تن این پیرهن دلکش من چو گه شام بیایی کفن است حرف امروز چه گویی فرداست که تورا بر گل دیگرکفن است همه جا بوی خوش و روی نکوست همه جا سرو گل و یاسمن است عشق ان است که در دل گنجد سخن است آن که همی بر دهن است بهر معشوقه بمیرد عاشق کار باید سخن است این سخن است می شناسم حقیقت ز مجاز چون تو بسیار در این نارون است
پروین اعتصامی

دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 22:33
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

خون دل
مرغی به باغ رفت و یک میوه کند وخورد نگه ز دست چرخ به پایش رسید سنگ خونین به لانه آمد وسر زیر پر کشید غلتید چون کبوتر با بازکرده چنگ بگریست مرغ خرد که برخیزو سرخ کن مانند بال خویش مرا نیز بال و چنگ نالید و گفت خون دل است نه رنگ وزیب صیاد روزگار به من عرصه کرد تنگ آخر تو هم ز لانه پی دانه بر پری از خون پر تو نیز بدینسان کنند رنگ در سبز گر روی کندت دست جور پر بر بام گر شوی کندت سنگ فتنه لنگ آهسته میوه بکن از شاخی و برو در باغ و مرغزار مکن هیچگه درنگ میدان سعی و کارشما راست بعد از این ما رفتگان به نوبت خود تاختیم خنگ پروین اعتصامی

دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 22:31
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

سپید در دور دست قویی پرید بی گاه از خواب شوید غبار نیل ز بال و پرسید لب های جویبار لبریز موج زمزمه در بسترسپید در هم دویده سایه و روشن لغزان میان خرمن دوده شب تاب می فروزد در آذر سپید همپای رقص نازک نی زار مرداب می گشاید چشم تر سپید خطی ز نور روی سیاهی است گویی بر آبنوس درخشد زر سپید دیوار سایه ها شده ویران دست نگاه در افق دور کاخی بلند با مرمر سپید
سهراب سپهری

دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 22:30
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

در باغ  ” بی بر گی ” زادم .. و در ثروت فقر غنی گشتم
و از چشمه ی ایمان سیراب شدم

و در هوای دوست داشتن ، دم زدم
و در آرزوی آزادی سر بر داشتم
و در بالای غرور ، قامت کشیدم

و از دانش ، طعامم دادند
 … و از شعر، شرابم نوشاندند
و از مهر ، نوازشم کردند
و ” حقیقت ” دینم شد و راهِ رفتنم
و ” خیر ” حیاتم شد و کارِ ماندنمو ” زیبایی” عشقم شد و بهانه ی زیستنم
**دکتر شریعتی**

دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 22:29
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

هر صبحدم که پنجره را باز میکنم تا شامگاه در هوای شعر  تو پرواز میکنم .

دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 22:28
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ