میان دیدن وندیدن،رفتن ونرفتن،چیدن ونچیدن و بودن ونبودن تردید نباید کرد دیدن افق های روشن رفتن به میهمانی گنجشک ها چیدن شکوفه ها وبهار نارنج ها همه بهانه برای بودن است وماندن بدون تردید گنجشک ها فردا وفردا ها قصه ها وحرف ها برای ما دارند پنجره را بگشا به دریا وبه خورشید بنگر دعای سبزم ارزانی نگاهت باد
ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما در گل بمانده پای دل جان میدهم چه جای دل ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما جوشی بنه در شور ما تا میشود انگور ما آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
در تمام ساقه ی احساس من باز می پیچد نگاه روشنی خوب می فهمم که میخواهد مرا باز می گوید تو دنیای منی کاش می شد تا که می گفتم به او دختر رویا و شعرش نیستم من اسیر غربتی دیرینه ام کاش میشد تا بگویم کیستم!؟ این وسط او عشق میخواهد ز من من که سنگی سرد و تیپاخورده ام یک نشان از زندگی در من که نیست سالها پیش از تولد مرده ام....
کسی که روی تو دیدست حال من داند---- که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیست---- که آدمی که تو بیند نظر بپوشاند هر آفریده که چشمش بر آن جمال افتاد---- دلش ببخشد و بر جانت آفرین خواند اگر به دست کند باغبان چنین سروی---- چه جای چشمه که بر چشم هات بنشاند چه روزها به شب آورد جان منتظرم---- به بوی آن که شبی با تو روز گرداند به چند حیله شبی در فراق روز کنم---- وگر نبینمت آن روز هم به شب ماند جفا و سلطمت می رسد ولی مپسند---- کهگر سوار براند پیاده درماند به دست رحمتم از خاک آستان بردار---- که گر بیفکنم ﮐس به هیچ نستاند چه حاجتست به شمشیر قتل عاشق را---- حدیث دوست بگویش که جان برافشاند پیام اهل دلست این خبر که سعدی داد---- نه هر که گوش کند معنی سخن داند
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت ...قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت
اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم