یافتن پست: #در

payam65
payam65
شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است

دلش از غصه حزین بود و غمین

حال من می گو یم

زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست

که نشد بال زدو پرواز کرد

زندگی اجبار نیست

زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است

تو عبور خواهی کرد

از همان پنجره ها

با همان بال و پر پروانه

به همان زیبایی

به همان آسانی

زندگی صندوقچه ی اصرار پرستو ها نیست

زندگی آسان است

بی نهایت باید شد تا آن را یا فت
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 00:50
+2
مهسا
مهسا
خدا در دستی است که به یاری میگیری،
درقلبی که شاد میکنی
درلبخندی که به لب می نشانی
خدا با من است. خدا با توست...خدایمان را آشکار کنیم.....
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 00:38
+8
payam65
payam65
گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام! و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهاي‌تان زخم‌دار است با ريشه چه مي‌کنيد؟ گيرم که بر سر اين باغ بنشسته در کمين پرنده‌ايد پرواز را علامت ممنوع ميزنيد با جوجه هاي نشسته در آشيان چه مي کنيد؟ گيرم که مي‌کشيد گيرم که مي‌بريد گيرم که مي‌زنيد با رويش ناگزير جوانه چه مي‌کنيد؟ خسرو گلسرخي
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 00:21
+1
payam65
payam65
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگیها کرده پاک

ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایه مژگان من
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر جز درد خوشبختیم نیست

ای دوچشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشت
هر کسی را تو نمی انگاشتم

درد تاریکیست در خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه الودن به چرک کینه ها
در نوازش نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 00:13
+2
hadith
hadith
خدایا...
در انجماد نگاه های سرد این مردم... دلم برای " جهنمت " تنگ شده است!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 00:12
+5
payam65
payam65
جنون

دل گمراه من چه خواهد کرد
با بهاری که می رسد از راه؟
ِیا نيازی که رنگ می گيرد
در تن شاخه های خشک و سياه

دل گمراه من چه خواهد کرد؟
با نسيمی که می تراود از آن
بوی عشق کبوتر وحشی
نفس عطرهای سرگردان

لب من از ترانه می سوزد
سينه ام عاشقانه می سوزد
پوستم می شکافد از هيجان
پيکرم از جوانه می سوزد
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 00:08
+1
payam65
payam65
خدایا !

به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم

اما آنچنان که تو دوست داری

چگونه زیستن را تو به من بیاموز

چگونه مردن را من خود خواهم آموخت
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 00:05
+1
payam65
payam65
دیروز در کنار تو احساس عشق بود

دستان کوچکت که پر از یاس عشق بود

دستان کوچکت که جنون مرا نوشت

این واژه های غرق به خون مرا نوشت

هرجا که رد پای شما هست می روم

فکری بکن به حال من از دست می روم

قلبم شکسته است و هی سرد می شوم

بگذار بشکند عوضش مرد می شوم

دستان خسته ام به شقایق نمی رسد

فریاد من به گوش خلایق نمی رسد
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 23:59
+1
payam65
payam65
اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو

گفتم که یک غزل بنویسم برای تو

احساس می کنم که کمی پیرتر شدم

احساس می کنم که شدم مبتلای تو

برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو

دل می دهم دوباره به طعم صدای تو

از قول من بگو به دلت نرم تر شود

بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 23:53
+1
payam65
payam65
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 23:50
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ