یافتن پست: #در

milad
milad
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را / حالا که دری هست مرا بال و پری نیست /

حالا که مقدر شده آرام بگیرم / سیلاب مرا برده و از من اثری نیست /

بگذار که درها همگی بسته بمانند / وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 19:34
+5
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
هیچ چیز مانند سبیل نمی‌تواند دختران را از گزند نامحرمان در امان بدارد، حتی حجاب !!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 19:31
+7
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
♥نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...
کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم
و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است
میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...
من زنده ام اما ....♥
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 19:20
+8
mitra
mitra
در ساحلی می نشینم که قرار هر روزمان بود

همینجا ... همین ساعت...

من آمده ام اما تو نیستی...

"یادم تو را فراموش..."
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 19:19
+7
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
ادبیات آقایون موقع زمین خوردن همسرشان:

دردوران نامزدی............... الهی بمیرم طوریت که نشد
سال اول ازدواج............ عزیزم بیشتر مواظب باش
سه سال بعد از ازدواج...................... مگه کوری؟ جلو پاتو نگاه کن !
ده سال بعد از ازدواج.................. آخیش دهنش سرویس شد!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 19:18
+6
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
از مرد فرانسوی پرسیدند: چرا دست زن رو میبوسی؟ پاسخ داد: چون زن محترم است و نیمه گمشده مرد را تکمیل میکند
مرد آلمانی به این سوال اینگونه پاسخ داد: زن مقدس است چون میزاید و ادامه زندگی در اوست
و پاسخ مرد ایرانی: بالاخره باید از یه جایی شروع کنم دیگه !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 19:15
+7
مهسا
مهسا
به چه فكر می كنم ؟

انتقام از آن هایی كه هیچ وقت نبودند...

آن هایی كه می توانستند باشند ولی نخواستند...

فراموش نكرده ام كه هرچیزی كه می تواند باشد ,

در اصل نباید باشد..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 19:13
+8
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
بوسه وقتی داغ باشد دل بریدن مشکل است

در دل آتش که باشی پرکشیدن مشکل است

گرچه من آغاز کردم این جدایی را ولی

جام زهری را به میل خود چشیدن مشکل است

دل بریدن از رفیقت گرچه کاری ساده نیست

حال او را از رقیبانت شنییدن مشکل است

سیب تا وقتی که در شاخه بماند می رسد

وقتی از اصلت جدا باشی رسیدن مشکل است

مثل آن جاشو که لنجش سمت طوفان می رود

تا پر از دل شوره هستم آرمیدن مشکل است

هم چو مرغی در قفس باشد دلت بی بال و پر

با چنین حالی که دل دارد تپیدن مشکل است

هر چه کردم تا بگویم حرف آخر را نشد

نقش ناقص را که می ماند کشیدن مشکل است



شاعر : مرتضی جهانگیری اکبری
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 19:07
+10
☺SAEED☻
☺SAEED☻
پدر بزرگ رو به نوه:
بدو برو قایم شو
امروز مدرسه رو پیچوندی معلمت اومده دنبالت
نوه: نـــــــه، شما باید قایم شی، ... من بش گفتم نمیام چون شما فوت کردین!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 19:03
+6
مهسا
مهسا
راستی… خدایا،

دختر بچه ی کودکیم کجاست؟! چه بر سر او آمد؟

هنوز هم با آن لبخند زیبا و چشم های پاک و بی ریاست،

وقتی دکمه های پیراهنم را می بست؟ یا او هم بزرگ شده…؟!

شاید یکی مثل همین عروسک ها…

چشم های هوس انگیز ریمل کشیده و لب های شهوانی رژ زده! آخر کجایش زیباست؟!

چقدر دلم می خواهد به دختر بچه ی کودکیم می گفتم که:
“آن وقت ها، چشم ها و لبخند های کودکی اش چقدر زیباتر بود!”
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 19:01
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ