یافتن پست: #در

*elnaz* *
*elnaz* *
دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟

پسر: آره عزیز دلم

دختر: منتظرم میمونی؟

پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند

پسر: منتظرت میمونم عشقم

دختر: خیلی دوستت دارم

پسر: عاشقتم عزیزم

بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد

به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد

پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی

دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت

پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟

دختر: بی درند که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود

و بی امان گریه میکرد

پرستار: شوخی کردم بابا رفته دستشویی الان میاد
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 00:39
+4
ali rad
ali rad
ما

در عصر احتمال به سر می بریم

در عصر شک و شاید

در عصر پیش بینی وضع هوا

از هر طرف که باد بیاید...!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 00:24
+3
ali rad
ali rad
در انجماد سکون،پیش از آنکه سنگ شوم

مرا به هرم نفس های عشق آب کنید
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 00:11
+2
ali rad
ali rad
درد ،حرف نیست

درد ،نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 00:07
+2
ali rad
ali rad
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه ی سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
ناپدید ماند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 00:03
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
به سلامتی اون پدری که

هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش

گریه ی فرزندش رو دید

ماشین رو داد به دستش

در حالی که چشمانش پر از گریه بود

گفت : حالا تو موهای منو بتراش ! {-35-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 00:00
+2
ashkan
ashkan
معما
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 23:52
+9
-3
ali rad
ali rad
مثل موج های سرکشی که دم به دم جامه ی هزار توی خویش را

تکه

تکه

پاره میکنند

مثل ابرهای عاشقی که دم به دم چشم های آسمان خسته را به درد پر ستاره میکنند

ماهیان سرخ قلب من،توی تٔنگ تُنگشان

لحظه

لحظه

نبض اتفاق آبی تو را شماره میکنند...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 23:40
ali rad
ali rad
باید امشب بروم!
باید امشب چمدانی را
که به اندازه‎ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی‎واژه که همواره مرا می‎خواند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 23:29
ali rad
ali rad
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند سالها، هجری و شمسی، همه بی‎خورشیدند
آخرین ویرایش توسط nirvana در [1390/12/19 - 23:25]
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 23:22
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ