maryam
پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرش ازش پرسيد تو قويتري يا من؟پسر گفت من...
پدر با كمي دلشكستگي دوباره پرسيد تو قوي تري يا من؟پسر گفت من...
پدر بادلي گرفته به ياد همه زحماتي كه كشيده بود دستشو از شونه پسرش برداشت و2 قدم دورتر پرسيد تو قويتري يا من؟ پسر گفت شما...
پدر گفت چرا نظرت را عوض كردي؟
پسر جواب داد وقتي دستت رو شونهام بود فكر ميكردم دنيا پشتمه...
سیاهه ای از آسمان
من پر از بال و پرم
راه میبینم در ظلمت
و...
پر از فانوسم
من پر از نور و شن .... و پر از دار ودرخت
پرم از زاه...از پل...از رود...از موج.
پرم از سایه ی برگی در آب
چه درونم تنهاست!!!!!
>>>>>>>>>>>>>>>
یاد سهراب بخیر
maryam
خوب هم كه باشی از بس بدی دیده اند ، خوبیهایت را باور نمیكنند ...
نفرین به شهری كه در آن غریبه ها آشنا ترند ...
maryam
به سلامتی عاشقی که ضربه خورد ولی ضربه نزد...
به سلامتی دلی که شکست اما نشکوند...
به سلامتی پسری که دید عشقش با کس دیگست فقط ایستاد و در عین خشم گریست...
به سلامتی شماره هایی که میدونیم خاموشنُ هی میگیریم...
به سلامتی خدا که هر وقت تنها میشیم و میریم سمتش با آغوش باز قبولمون میکنه...
maryam
امان از اين بوي پاييزي و آسمان ابري ، که آدم نه خودش ميداند دردش چيست و نه هيچ کس ديگر ، فقط ميداند که هرچه هوا سردتر ميشود ، دلش آغوش گرم ميخواهد .
maryam
خـــــــدایــــــــــــــــــا در گلویم ابـــر کوچــکی ست که خیــال بـارش نـــدارد.
میــــــشود مــرا بــغل کنـــی ؟!
ali rad
ه مهمانان بي دردسري هستند
مردگان
نه به دستي ظرفي را چرك مي كنند
نه به حرفي دلي را آلوده
تنها به شمعي قانعند
واندكي سكوت



1390/12/19 - 21:22ایرانی باشیم
1390/12/20 - 00:31