reza
عاشقم اهل همین کوچه ی بن بست کناری
که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی
تو کجا،کوچه کجا، پنچره ی بازکجا
من کجا ،عشق کجا، طاقت آغاز کجا
تو به لبخند و نگاهی
من دلداده به آهی
بنشستیم، تو در قلب و من خسته به چاهی
گنه از کیست؟
ار آن پنجره باز؟
از آن چشم گنه کار؟
از آن خنده معصوم؟
از آن لحظه دیدار؟
maryam
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود ، وکیلم دلم بود و حضار جمعی از عاشقان!قاضی نامم را بلند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار!
از من خواستند آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند : دوستت دارم !
ayda
بایـــــد بـــــاور کـــــردکـــــه در جـــــایـــــی از جهـــــان ، . .
عشقـــــی هســـــت هنـــــوز در دل . . .
نــَه بـــــه ظاهـــــر . . .
ولـــــی،، نـــــایاب اســـــت ! نـــــایاب . . .
♥ ♥
reza
پر است خلوتم از ياد عاشقانه ی او ** گرفته باز دل کوچکم بهانه ی او
نسيم رهگذر اين بار هم نياورده ** به دست قاصدکي نامه يا نشانه ی او
مسافران همه رفتند و باز جا ماندم ** کدام جاده مرا مي برد به خانه ی او؟
در اشتياق زيارت به خواب مي بينم ** کبوترانه نشستم بر آستانه ی او
منو دوبال شکسته، من و دودست نياز ** چگونه پر بکشم سمت آشيانه ی او؟
غروب ابري پاييز مي چکد در من ** پرم ز هق هق باران کجاست شانه ی او؟
maryam
خسته ام از تظاهر به ایستادگی از پنهان کردن زخم هایم زور که نیست ! دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است....!
............اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم میخواهم لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه ی دنیا...! چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هر روز باشی....؟؟!
خسته ام .... از تو .... از خودم....از همه ی زندگی ..... میخواهم بکشم کنار !
از تو ... از خودم..... از همه ی زندگی .....
maryam
و چقدر تازگی دارد روزهایی که به امید آمدن کسی دلخوش نیستم و شب هایی که از نیامدنش دلگیر نمی شوم . . .
بی کسی هم عالمی دارد
man osolan chizi nemineveshtam naghashi mikandam
1390/12/18 - 18:04