یافتن پست: #در

omid
omid
لره تو قرعه کشی بانک شرکت می‌کنه، براش شیش ماه زندان در میاد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 22:10
+2
فرشاد
فرشاد
مینا شما عجب مطالب جالبی می نویسی . خیلی کارتون درسته
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 21:31
+2
omid
omid
[!] شب عروسیش به زنش نمیدونه چی بگه میگه : مادر و پدرت میدونن تو اینجایی؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 20:54
+3
صنم
صنم
یادم باشه یادت بدم یاد بگیری یادت نره که یاد تو همیشه در یاد منه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 20:54
+5
عسل ایرانی
عسل ایرانی
دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟
پسر: آره عزیز دلم
دختر: منتظرم میمونی؟
پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند
پسر: منتظرت میمونم عشقم
... ... دختر: خیلی دوستت دارم
پسر: عاشقتم عزیزم
...
*
بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد
به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد
پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی
دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت
پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟
دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟
*
چرا به من کسی چیزی نگفته بود
و بی امان گریه میکرد
پرستار: شوخی کردم بابا !
رفته توالت الان میآد!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 20:52
+8
omid
omid
یارو لب دریا همش داد میزد آفرین، ما شالا …. ،ازش میپرسن چه کار میکنی؟ میگه :پسرم 1 ساعته رفته زیر آب هنوز بر نگشته …عجب نفسی داره
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 20:44
+3
رضا
رضا
ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد منکه ویرانتر از آن ابر بهاری نشدم ای خدا غصه نخور باز همین می مانم من زمین خورده این ضربه کاری نشدم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 20:15
+3
عسل ایرانی
عسل ایرانی
قانون کلی هست که می گه "به هر چیزی که فکر کنی همون به سرت میاد!" بعد این قانون یه استثناء کوچیک هم داره! در مورد چیزای خوب کاربرد نداره...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 20:12
+8
ebrahim
ebrahim
مراحل استرس واقعی! : . . . شما در حال رانندگی در جاده خانمی رو میبنید که حال خوبی نداره ، سوارش میکنید اون به شما میگه باید زود به بیمارستان برسه. **این آغاز استرس ه! شما خانم رو به بیمارستان میرسونید ، دکتر به شما تبریک میگه بخاطر حامله بودن اون خانم و پدر شدنتون! اما شما میگید که پدر بچه نیستید درحالی که اون خانم به دکتر گفته هستید! ** این جا شما استرس میگیرد ! از دکتر تقاضای تست دی ان ای میکنید ، بعد از آزمایش دکتر میگوید که حق با شماست و شما کلا نابارور هستید احتمالا از زمان کودکی! ** استرس واقعی اینجاست : که شما یاد 3 تا بچه ای که تو خونه دارید می افتید !!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 19:36
+5
ronak
ronak
مدرن ترین شیوه جلوگیری از تقلب
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 19:35
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ