یافتن پست: #در

نیوشا
نیوشا
تعمیر خودرو تصادفی در کمترین زمان ممکن با کمترین هزینه !! =))
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 17:54
+7
ronak
ronak
در Romantic
من شعر سکوتم را در گوش تو خواهم خواند، شب های بلندم را با یاد تو خواهم ماند، من ریشه ی عشقم را در قلب تو خواهم کاشت، آن صحبت اول را در خاطره خواهم داشت..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 17:54
+4
-1
ronak
ronak
در Romantic
دستهایم را تا ابرها بالا برده ای و ابرها را تا چشمهایم پایین عشق را در کجای دلم ….. پنهان کرده ای که : هیچ دستی به آن نمیرسد !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 17:53
+5
-1
mina_z
mina_z
به پدر حسین فهمیده میگن نظرت درباره پسرت چیه؟ میگه برو بابا هنوز دارم قسط تانك رو میدم!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 17:28
+8
عسل ایرانی
عسل ایرانی
بدون شرح
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 16:44
+8
سحر
سحر
تو هم اینی... یادته باهم درست کردیم @niusha-nini
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 16:43
+8
عسل ایرانی
عسل ایرانی
پرسید: چرا اینقدر سیگار ؟ گفتم : اولین بار... توی مه دیده بودمش ... !!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 16:21
+10
ronak
ronak
پــَـ نــــــه پــَـ تصویری
8 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 15:51
+8
mina_z
mina_z
چندنفر داشتن میرفتن کوه، سرپرستشون (که از قضا لکنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع می‌کنه میگه: چ چ چ.... ملت اول یکم نگاش می‌کنن ببینن چی‌میخواد بگه،‌ بعد می‌بینن نمی‌تونه حرفش رو بزنه، بی‌خیال میشن و راه میافتن، این بابا هم همه مسیر همینجور هی ‌میگفته چ..چ..چ.. وقتی میرسن بالا میخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره میگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر یادم رفت! ملت میگن ای بابا رودتر می‌گفتی، حالا باید برگردیم پایین! تو راه برگشت سر پرسته هی میگفته: ش ش ش.. ولی ملت دیگه شاکی بودن و کسی توجه نمی‌کرده، وقتی می‌رسن پایین یارو بالاخره میگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخی کردم!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 15:50
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ