یافتن پست: #در

mina_z
mina_z
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند. معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله. یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده. .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 14:18
+8
Pedram
Pedram
كاش بجاي اينهمه باشگاه زيبايي اندام درهر شهر، يه باشگاه زيبايي افكار داشتيم؛ مشكل امروزما اندام ها نيستند، افكارها رادريابيم و پرورش دهيم...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 14:16
+7
zahra
zahra
تو جزیره آدم‌خورا یک بابایی میره ساندویچ فروشی، یک ساندویچ مغز سفارش میده. ساندویچیه میگه: میشه 2 تومن. مرده عصبانی میشه میگه: یعنی چی؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پیش یک تومن بود! ساندویچیه میگه: آخه این مغز تهرونیه، بابا ‌بالاخره یک کلاس خاص خودشو داره. مردک هم ساندویچش رو میخوره و چیزی نمی‌گه. هفته دیگه میاد دوباره یک ساندویچ مغز سفارش میده، این دفعه ساندویچیه میگه:‌شد 10 تومن! یارو خیلی شاکی میشه، میگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندویچیه میگه: آخه عزیز من،‌این دفعه مغز رشتیه، کلی فسفر داره به جان تو! باز طرف چیزی نمی‌گه و پول و میده و ساندویچش رو می‌خوره. هفته بعد دوباره میاد و یک ساندویچ مغز سفارش میده، این دفعه ساندویچیه میگه: میشه 100 تومن! یارو دیگه پاک شاکی میشه و ساندویچ رو می‌کوبه رو میز داد میزنه: این چه مسخره بازیه دراوردی؟! ساندوچیه میگه:‌آخه عزیز من،‌این یکی مغز [!]،‌ باید 100 تا کله بشکنیم تا ازش یک ساندویچ دربیاد!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 14:01
+10
mina_z
mina_z
متهمی که در اثر دفاعیات پر حرارت وکیلش تبرعه شده بود به او گفت وکیل عزیزم دفاعیات شما بسیار عالی بود نمی دانم دین خود را نسبت به شما چطور ادا کنم ؟ وکیل مدافع بلافاصله جواب داد : از وقتی که فنقی ها پول را اختراع کرده اند به نظرم چنین سوالی بیهوده شده است !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:38
+9
رضا
رضا
هر که آید گوید: گریه کن، تسکین است گریه آرام دل غمگین است چند سالی است که من می گریم در پی تسکینم ولی ای کاش کسی می دانست چند دریا بین ما فاصله است من و آرام دل غمگینم
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:33
+7
zahra
zahra
[!] و تهرونیه دعواشون میشه، میبرنشون کلانتری. افسرنگهبان از تهرونیه میپرسه: اسمت چیه؟ یارو با بیخیالی میگه: فِری... افسره حسابی چپ و راستش میکنه، میگه: بی پدر فکر کردی اینجا خونه خالست خودمونی شدی؟ گفتم اسمت چیه؟ تهرونیه که حساب دستش اومده بوده میگه: فریدون قربان! افسره برمی‌گرده به [!] میگه اسم توچیه؟! [!] اسمش قلی بوده، یکم فکر میکنه بعد با ترس جواب میده: قولیدون!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:32
+9
aB'Bas S
aB'Bas S
رانندگی در کشور های مختلف شیکاگو: یک دست روی فرمان، یک دست بیرون پنجره نیویورک: یک دست روی فرمان، یک دست روی بوق بوستون: یک دست روی فرمان، روزنامه در دست دیگر، پا محکم بر روی پدال گاز اوهیو: هر دو دست بر روی فرمان، هر دو پا روی پدال ترمز، قرار گرفتن در تیر رس تروریست ها کالیفورنیا: هر دو دست روی هوا، قیافه گرفتن، هر دو پا روی پدال گاز، صورت چرخیده و مشغول صحبت با کسی که روی صندلی عقب نشسته به ایران خوش آمدید: یک دست روی بوق، با دست دیگر مشغول دست دادن، یک گوش به موبایل، گوش دیگر مشغول شنیدن موزیک با صدای بلند، پا بر روی پدال گاز، چشمها به خانمهای کنار خیابان دوخته شده، صحبت با شخص دیگری که در ماشین بغل او در حرکت است.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:29
+6
aB'Bas S
aB'Bas S
به سلامتی اولین زن شوهرداری که عاشقش شدم! . . . مادرم رو میگم!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:25
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
مواد به کار رفته در ساخت زنان: گوشت و استخوان : ۳۵ تا ۵۵ کیلو لوازم آرایش :یک من عشوه : چهل خروار قر و فر : پنجاه دور در دقیقه زبان : ۱۲ متر قدرت بیان : ۴۳۴۵ اسب بخار قدرت اشک ریز : ۶ لیتر در ساعت منطق : ۲۵ گرم در کل عقل : نیم مثقال لجبازی : به مقدار کافی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:21
+5
رضا
رضا
تـمـام مـعـلوم هـا و مجـهـول هایـم را بـه زحمـت کـنـار هـم مـی چـیـنم فـرمـول وار ؛ مـرتـب و بـی نـقـص … و تــو بـا یـک اشـاره هـمـه چـیـز را در هـم می ریــزی … در شرح حال گل بنویسید خار را بر هم زنید : خوب و بد روزگار را .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:17
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ