رضا
@ronak در دل و جان خانه کردی عاقبت هر دو را دیوانه کردی عاقبت آمدی کآتش در این عالم زنی وانگشتی تا نکردی عاقبت ای ز عشقت عالمی ویران شده قصد این ویرانه کردی عاقبت من تو را مشغول میکردم دلا یاد آن افسانه کردی عاقبت عشق را بیخویش بردی در حرم عقل را بیگانه کردی عاقبت یا رسول الله ستون صبر را استن حنانه کردی عاقبت شمع عالم بود لطف چاره گر شمع را پروانه کردی عاقبت یک سرم این سوست یک سر سوی تو دوسرم چون شانه کردی عاقبت دانهای بیچاره بودم زیر خاک دانه را دردانه کردی عاقبت دانه را باغ و بستان ساختی خاک را کاشانه کردی عاقبت ای دل مجنون و از مجنون بتر مردی و مردانه کردی عاقبت کاسه سر از تو پر از تو تهی کاسه را پیمانه کردی عاقبت جان جانداران سرکش را به علم عاشق جانانه کردی عاقبت
ronak
درستایش مهربانیت همچون نمازمسافر،شکسته ام
رضا
ای ستاره ها که بر فراز آسمان با نگاه خود اشاره گر نشسته اید ای ستاره ها که از ورای ابرها بــر جهان ما نظاره گر نشسته اید آری این منم که در دل سکوت شب نامه های عاشقانه پاره میکنم ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید دامن از غمش پرازستاره میکنم ای ستاره ها چه شد که در نگاه من دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟ ای ستاره ها چه شد که بر لبان او آخرآن نوای گرم عاشقانه مرد؟ جام باده سرنگون و بسترم تهی سرنهاده ام به روی نامه های او سر نهاده ام که درمیان این سطور جستجو کـــنم نشـانی از وفـــــای او ای ستاره ها مگر شما هم آگهید از دورویی و جفای ســاکنان خاک کاین چنین به قلب آسمان نهان شدید ای ستاره ها،ستاره های خوب وپـــــا ک منکه پشت پا زدم به هرچه هست و نیست تا که کام او ز عشق خود روا کنم لعنت خــدا بمن اگر به جز جفا زین سپس به عاشقان با وفا کنـم ...
ronak
شما را به ابهت زمستان سوگند،در برف آهسته گام بردارید،شاید.......چشمی پشیمان رد پایم را دنبال کند