ali
لذت بردن یعنی اینکه بری مهمونی، دخترشون برات شربت بیاره آروم بگی :خودتون درست کردین؟؟ اونم با عشوه بگه : بله نوش جان تو بگی : پس نمی خورم ، مرسی !
zahra
مدرسه از دیدگاه های مختلف . . .
ronak
باران آهسته میبارید و هوا سرد شده بود کودکی که زیر باران ایستاده بود میگفت: خدایا گریه نکن همه چی درست میشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ronak
دفتر شعرهایم را سفید میگذارم بی تو بودن نوشتن ندارد.... درد دارد... انگار انجماد نبودنت ..روزگارم را منجمدکرده است
aB'Bas S
.... يك... دو.... سه.... چندين و چند ...هر چقدر مي شمارم خوابم نمي برد من اين ستاره هاي خيالي را كه از سقف اتاقم تا بينهايت خاطرات تو جاري است .... يادش بخير وقتي بودي نيازي به شمردن ستاره ها نبود اصلا يادم نيست ستاره اي بود يا نبود هر چه بود شيرين بود حتي بي خوابي بدون شمردن ستاره ها.