ali
به سلامتی دریا که همه با لبش خاطره دارن . . . .
aB'Bas S
دو خط موازى زاییـده شدند.. پسرکى در کلاس درس آنها را روى کاغذ کشید. آن وقت دو خط موازى چشمشــان به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشـان تپیـد و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند. خط اولى گفت: ما مى توانیم زندگی خوبی داشته باشیم. و خط دومی از هیجان لـرزید. خط اولـی گفت: و خانه اى داشته باشیم در یک صفحه دنج کـاغذ من روزها کار میکنم. می توانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم یا خط کنار یک نردبام. خط دومی گفت: من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت خط اولی گفت: چه شغل شاعرانه اى.. حتماً زندگی خوشی خواهیـم داشت
aB'Bas S
هر شعر گریز از یک گناه بود هر فریاد گریز از یک درد و هر عشق گریز از یک تنهایی عمیق افسوس که تو هیچ گریزگاهی نداشتی...!
ronak
در آغوش خــــدا گریستم تــا نوازشم کند... پـرسید : فرزندم پس آدمت کو ؟؟ اشک هایم را پـاک کـــردم و گفــــتم : در آغوش حـــوای دیگریـست. خدایا تو با من بمان!!!! که محتاج ماندن خلقت نباشم!!! آمین!!!!
امید
همه ی عشق منی تو، غم دنیا که غمی نیست من ازت خاطره دارم، خاطره درد کمی نیست روبروی من عزیزم روزگار روشنی نیست همش از حال تو میگم، حال من که گفتنی نیست من یه عمره با خیالت لحظه لحظه در نبردم با تو زنده بودم اما، با تو زندگی نکردم (به زودی در کنار جامعه ی مجازی Bia2uni سایت موزیک Bia2berim هم فعالیت خود را آغاز میکند)
ronak
مانند هر امیدی روزی زندگی داشته ام. . . . . مانند هر رویایی من هم خواهی شناخت . . . دور از یک جزر و مد از خاموشی به دست باد سپرده شدم از اراده من، در گلوی من موج های مهیب تر از امواج دریا . . . دور از دنیای تو شسته شدم . . . . . . دور از دنیای تو محو شدم
ronak
روی آن شیشه ی تب دار تو را ها کردم ، اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم ، شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد ، شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم ، با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را ، عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم .
ronak
رویاهایم را در کنار کسانی گذراندم که بودند ولی نبودند همراه کسانی بودم که همراهم نبودن وسیله کسانی بودم که هرگز آنها را وسیله قرار ندادم دلم را کسانی شکستند که هرگز قصد شکستن دل آنها را نداشتم و تو چه دانی که عشق چیست عشق سکوتی است در برابر همه اینها !!!
ali
بوی مهربانی میآید کجا ایستاده ای ؟ در مسیر باد !؟ .
zahra
گاهی باید یک نفر دست به صورتت بزند و نقاب خنده ات را بیندازد .... آن وقت در آغوشت بگیرد ، یک دل سیر گریه کنی ... گریه ات که تمام شد ، در گوشت زمزمه کند : دیوونه من باهاتم ، دیگه هیچوقت گریه نکن ...!!