یافتن پست: #در

حمید
حمید
مردي تصميم گرفت همه گرفتاريهايش را به دريا بسپارد اما هر كاري كرد زنش سوار قايق نشد!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 20:34
+3
حمید
حمید
سريع ترين و گرانترين دوربين جهان اختراع شد . اين دوربين مي تونه از خانوم ها در لحظه اي كه دهانشون بسته است عكس بگيره !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 20:25
+2
حمید
حمید
سر صبح جمعه از سروصداي زياد از خواب بلند شدم ،رفتم آشپزخونه مي بينم بابام هي داره دره يخچالو باز مي كنه باز مي بنده، بهش مي گم چي شده سر صبح خراب شده ؟ گفت : پــ نه پــ دارم مي بندم باز مي كنم بلكه رفرش بشه يه چيزي پيدا كنيم بخوريم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 20:23
+4
حمید
حمید
دوستم ميپرسه تو هم مثل من به طبيعت و دريا و گل و چيزاي رمانتيك علاقه داري؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ من فقط به زباله دوني و آشغال و توالت عمومي و چيزاي چندش آور علاقه دارم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 20:22
+3
حمید
حمید
دريا باشي يا گودالي كوچك از اب… فرقي نميكند!! زلال كه باشي اسمان در تو پيدا مي شود.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 18:38
رضا
رضا
شاید آن روز که عاشق بودم، آسمان دلم آبی تر بود

ساده تر بود برایم پرواز...

ساده تر بود برایم آواز...

شاید آن روز به اندازه ی عاشق شدنم

وسعت آبی دنیای پس پنجره ها، آینه ها

اندکی قابل سنجیدن بود..

دست های پر از احساس وتماشایی گل، خواهشی در طلب چیدن و بخشیدن بود.

ولی افسوس از آن عشق و هوا

با من گمشده در خویش خبر نیست دگر!؟

با من گمشده در خویش خبر نیست دگر.........!؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 17:19
رضا
رضا
تو که قصد جدایی کرده بودی



خیال بی وفایی کرده بودی



چرا با این دل خوش باور من



زمانی آشنایی کرده بودی



خدایا تارو پودم غم گرفته



درون سینه ام ماتم گرفته



الهی بشکنه آن که آخر



دو عاشق را چنین از هم گرفته



خداوندا دلش را مهربان کن



همیشه خاطرش را شادمان کن...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 16:59
+1
حمید
حمید
عشق، گلي‌ست كه در وجود تو مي‌رويد. فقط كافيست زمينه را مهيا كني. خود را به روي بي‌كران باز كن: عشق، مي‌آيد و در دل تو خانه مي‌كند. ابتدا، خود باش. ابتدا، خود را بشناس و با خود انس بگير. عشق، پاداش اين انس و آشنايي‌ست. عشق، پاداشي است از فراسو. عشق، ميهماني‌ست كه به دل‌هاي آشنا و بيدار سر مي‌زند
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 14:30
sasan pool
sasan pool
امروز به این مراقبه میگم خانوم امتحان ما سنگین هست ورق بده .همچین قیافه گرفته انگار ارث پدرشو می خوام.عجب بابا گیریم کردیم توی این دانشگاه.دوست داشتم با مشت بزنم توی چونه اش مثل اون حرکتی که دبیرستان کردم.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 12:22
+1
sasan pool
sasan pool
عباس قادری از وقتی فهمیده من دوستش دارم و عاشقش شدم در وصف من این شعر زیبا خونده .خیلی زحمت کشیدی عباس جان.راضی به زحمت نبودیم. ساسی چه بلایی/قشنگی ناقلایی/دلم مونده ز دستت/نمیدونم کجایی /تو که چشات قشنگه/مثل شهر فرنگه/آهای ساسی قشنگه/آهای ساسی قشنگه.:x:x:x:x:x:x:">:">:">:">
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 11:16

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ