یافتن پست: #در

مهسا
مهسا
وقتی که گرمای نگاه تو نیست این می شود حال و روز من و زمستان،ـ ... سرماخوردگی های پی در پی ... تب و لرز های بی پایــــان !!!ـ
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 20:38
+3
عسل ایرانی
عسل ایرانی
یک داستان کاملا واقعی که در چین اتفاق افتاد!!! ↓ ↓ ↓ ↓ ... ↓ ↓ ↓ ↓ ↓ ↓ ↓ なだや羅やわマヤなた 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなは やなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさな たかなあかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違い耶 واقعا عجب داستانه جذابی بود.. (عبرت بگیرید)
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 19:52
+6
عسل ایرانی
عسل ایرانی
اااااینو همه نگاه کنید.
5 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 19:45
+5
رضا
رضا
اگــر گاهی سرراهم شـــــوی ای عشوه گر پيدا رقيب ناجـوان هم ميشــــــــود از پشت سر پيدا کجا در محفل نازت مـــن بی پا و ســـــر گنجم به دور خـوان وصلت می شود صد معتبر پيدا نفس در ســينه ام ازسوز عشقت در گداز آمد همی ترسم که گر آهی کشــــم گردد شرر پيدا زسـودای نکورويان نديدم انتـــــــــــفاع اصلا ً بجــز از داغ ناســوری که کردم در جگـر پيدا عــزيزان گرجميلی گم شـوداز کوچه وبازار بکـــوی خـــــوبرويان می کنيدش پشت در پيدا
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 19:24
+3
ebrahim
ebrahim
واسه پسرعمه‌ی بزرگم رفتیم خواستگاری دختره با یه تیریپ بسیار فجیعی که اصلا در خاندان ما رسم نبود خیلی انتحاری در همون ابتدا اومد زارت نشست پیش پسرعمه‌م، بابام آروم بهم گفت اینا با هم دوست بودن؟ من گفتم نه ، این حرفا چیه! بعد از چند دقیقه یهو پسر عمه من کله رو انداخت پایین رفت از سالن بیرون، وقتی برگشت پدر دختره گفت کجا رفته بودی رضا جان؟ اینم گفت رفتم دستشویی دستام رو بشورم، یهو بابای من گفت مگه بلد بودی دستشویی کجاست؟!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 19:07
+4
ebrahim
ebrahim
داشتیم با مامانم وسایل انباری رو مرتب میکردیم یه دفعه مامانم یه جعبه مدادرنگی ۲۴رنگ قاب فلزی رو از توو کارتون درآورد نگاش کرد و زد زیر خنده!گفت: میدونی این چیه؟اینو خریده بودم هروقت معدلت ۲۰شد بدم بهت.حیف واقعا!خاک توو سرت
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 19:07
+5
مهسا
مهسا
هر که آید گوید گریه کن، تسکین است گریه، آرام دل غمگین است چند سالی است که من می گریم در پی تسکینم ولی ای کاش کسی می دانست چند دریابین ما فاصله است من و آرام دل غمگینم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:49
+3
مهسا
مهسا
زندگی آینه ای شفاف است تو اگر زشت و یا زیبایی تو اگر شاد اگر غمگینی هر چه هستی تو در آینه همان می بینی شادیت را در یاب چون گل عشق بتاب تا در آینه ی هستی، گل هستی باشی...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:46
+4
mina_z
mina_z
اگه عادت کنی وقتی دستشویی میری درو قفل کنی حتی وقتی تنهایی ناخوداگاه درو قفل می کنی! اینه درد عادت کردن مواظب باش به بعضی ها عادت نکنی !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:45
+4
مهسا
مهسا
حضور هیچکس در زندگی‌ ما اتفاقی‌ نیست ، خداوند در هر حضور رازی‌ را برای تکامل ما پنهان کرده است
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:26
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ