یافتن پست: #در

ronak
ronak
سه تا مرد مست بودن سوار تاکسی شده بودن. وقتی اون سه تا سوار شدن و در رو بستن راننده که میبینه اینا مست هستن میخواد ازشون یه پولی بکنه! سریع ماشین رو روشن میکنه بعد زود خاموش میکنه میگه: مسافرین عزیز رسیدیم به مقصد!! مرد اولیه پول میده پیاده میشه... مرد دومیه نه تنها پول میده بلکه تشکر هم میکنه... مرد سومیه اما با عصبانیت تمام یه دونه محکم میزنه توکله راننده!!! راننده میگه چرا زدی؟!!!!! مرد سومیه میگه: اینو زدم که درس عبرتی بشه واست از این به بعد تند نری، داشتی هممونو به کشتن میدادی مردیکه !!!! :))))))
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:58
+7
رضا
رضا
درخت را به نام برگ بهار را به نام گل ستاره را به نام نور کوه را به نام سنگ دل شکفته مرا به نام عشق عشق را به نام درد مرا به نام کوچکم صدا بزن!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:57
Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
بدترین حسرتی که در زندگی میخوریم از این نیست که چرا اعمال خطایی انجام داده ایم..... بلکه از این است که چرا اعمال درستی را برای کسی که لیاقیش را نداشت انجام داده ایم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:56
+1
gamer
gamer
می دونید چرا در بعضی جاها در مراسم عروسی داماد رو روی اسب می‌نشونند؟ خب واسه این که آخرین شانس فرار رو هم به اون داده باشند!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:54
sasan pool
sasan pool
افسوس که بشکست دلم آنکس که قبله‌گاهم بود زین روزگار بی وفایی با من یار گرماگرم نگاهم بود زیر باران زیر فانوس شب در این مهتاب با اشک خود ترانه بی‌وفایی گویم ز مهتاب … * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:54
Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
پزشکان اصطلاحاتی دارند
که ما نمی فهمیم
ما دردهای داریم که آنها نمی فهمند
نفهمی بد دردی است
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:54
+2
ronak
ronak
سیر تکاملی پسرها در دانشگاه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:53
+6
gamer
gamer
آب مایه ی حیات است پس در مصرف برق صرفه جویی کنید, شرکت ملی گاز اردبیل
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:52
+1
sasan pool
sasan pool
وفای شمع را نازم که بعد از سوختن به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد نه چون انسان که بعد از رفتن همدم گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:50
+1
gamer
gamer
دفترچه خاطرات غضنفر: خیلی فقیر بودیم ،هیچ پولی نداشتیم ، مادرم قادر به زاییدن من نبود ، در یک شب آفتابی خاله ام مرا زایی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:48
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ