یافتن پست: #در

mina_z
mina_z
فيلسوف آلماني مي گويد: انسان موجود عجيبي است! اگر به او بگوييد در آسمان يكصد ميليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بي چون و چرا مي پذيرد اما اگر در پاركي ببيند روي نيمكتي نوشته اند: رنگي نشويد, فورا انگشت خود را به نيمكت مي كشد تا مطمئن شود {-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 22:17
+5
ebrahim
ebrahim
خوشحال بزگشتم خونه میگم:بابا کار پیدا کردم. میگه: کجا ؟ میگم: موزه ی ملی میگه به عنوان کارمند؟ پـَـــ نــه پـَـــ به عنوان قالیچه ی دوران اسکندر مقدونی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 22:08
+4
amir taha
amir taha
هروقت در آغوش من بودی چشمانت را میبستی,نمیدانم به خاطر احساس زیاد بود... یا خود را در آغوش دیگری تصور میکردی ... ؟‬
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 21:24
+3
amir taha
amir taha
یک دانشجوی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد . . . اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت "اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن. . . ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد. . . چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!! . . نتیجه اخلاقی این ماجرا. . . . . . . . . . . . . پسرهای دانشجو هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند.!!به بخت خود پشت نکنید و جواب بله رو همون اول بدید !!‬
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 21:16
+5
رضا
رضا
عشقی كه ترا نثار ره كردم در سینه دیگری نخواهی یافت زان بوسه كه بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذری نخواهی یافت در جستجوی تو و نگاه تو دیگر ندود نگاه بی تابم اندیشه آن دو چشم رویایی هرگز نبرد ز دیدگان خوابم دیگر به هوای لحظه ای دیدار دنبال تو در بدر نمیگردم دنبال تو ای امید بی حاصل دیوانه و بی خبر نمی گردم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 20:55
+3
رضا
رضا
باز هم قلبی به پایم اوفتاد باز هم چشمی به رویم خیره شد باز هم در گیر و دار یك نبرد عشق من بر قلب سردی چیره شد باز هم از چشمه لبهای من تشنه یی سیراب شد ‚ سیراب شد
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 20:35
+4
zahra
zahra
عمليه شب جمعه‌ نشسته بوده تو حياط واسه خودش بساط ميزوني جور كرده بوده و تو حال بوده، كه يهو يك توپ از آسمون مياد ميزنه بساط منقل و وافورش رو به گند ميكشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همينجوري هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرين ميفرستاده، كه يهو صداي زنگ در بلند ميشه و حالا زنگ نزن كي زنگ بزن! جناب عملي با هزار بدبختي، خودشو ميرسونه دم در، ميبينه پشت در يك بچه ده-يازده ساله واستاده، هي داد ميزنه: توپم...توپم! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: اي بي ظرفيت! بابا خوب منم توپم... ديگه نميام كاسه كوزه مردم رو بهم بزنم كه!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 20:17
+5
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
هعی روزگار !!! {-60-}... دیگه حتی ایرانسل هم اس ام اس هاش رو ازم دریغ میکنه .... {-15-}
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 20:11
+5
رضا
رضا
تو که قدر وفا مو ندونستی میشد یه رنگ بمونی نتونستی گمون نکن که تو دستات یه اسیرم دگه قبلم و از تو پس میگیرم
4 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 20:11
+4
sasan pool
sasan pool
باز در دست تو دست دیگریست باز هم دیدم که قولت سر سریست اولش باور نمی کردم ولی باورم شد رنگ تو خاکستریست بعد از آن چشم تو دیگر هیز شد سهم من از عشق تو ناچیز شد التماسم{-31-}{-31-} کردی و گفتم برو قلب من از کینه ات لبریز شد ببین با من چه ها کردی نمی خواهم که برگردی تو تنها لایق آن هرزه های مست و ولگردی ساده با هر چشمکی دل باختی هر شبی با یک نفر می ساختی عاقبت تاوان هر بازیچه را با فدای پاکی ات پرداختی باز اظهار ندامت کرده ای از رفیق بد شکایت کرده ای گریه ات بوی خیانت می دهد دور شو دیگر تو عادت کرده ای ببین با من چه ها کردی نمی خواهم که برگردی تو تنها لایق آن هرزه های مست و ولگردی تقدیم به کسانیکه عشقشون مثل عشق من هرزه بود یا هرزه دل بود
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 19:36
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ