یافتن پست: #در

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
حیف نون یه لوبیا میگیره دستش میگه : یاد تو در دل من طوفان به پامیکنه!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 22:21
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
سه تا مرد داشتند در مورد امور تصادفی صحبت می کردند اولی : زنم داشت داستان دو شهر را می خواند که دو قلو زایید دومی : خیلی جالبه زن من هم سه تفنگدار را می خواند که سه قلو زایید سومی فریادی زد و گفت :خدای من ,من باید زود بروم خانه وقتی از او پرسیدند که چه اتفاقی افتاده گفت : وقتی داشتم از خانه می آمدم بیرون زنم علی بابا و چهل دزد را می خواند.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 22:15
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
مردی در سالن ژیمناستیک از مربی خود می پرسد : با کدام دستگاه کار کنم .می خواهم آن دخترزیبا را تحت تاثیر قرار بدهم مربی گفت :از دستگاه خودپرداز بیرون سالن استفاده کن
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 22:14
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
حیف نون زنگ میزنه به دوستش ، دوستش میگه چه قدر لهجت بده! حیف نون میگه قطع کن دوباره میگیرم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 22:13
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
یه کشیشی داشته توی یه بیابون می رفته، میفته تو یه چاه. هی داد زد خدایا کمکم کن خدا کمکم کن. یه ماشین آتش نشانی اومد، یه طناب انداخت و گفت طنابو بگیر بیا بالا. کشیش گفت ولم کن فقط خدا باید کمکم کنه، خدا بهم کمک می کنه. گفت طنابو بگیر بابا همینجا میمیریا. گفت نه خدا به من کمک می کنه. کشیش میمیره میره اون دنیا به خدا میگه خدا من این همه به تو ایمان داشتم این همه عبادت کردم، چرا کمکم نکردی؟ خدا بهش گفت آخه بی پدر و مادر، تو نگفتی ماشین آتش نشانی وسط بیابون چیکار میکنه !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 22:11
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
غضنفر رستوران می زنه واسه تبلیغ جلو درش می نویسه هزار تومن بده مثل خر بخور
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 22:08
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
روباهی موبایلی دید به دست گرفت و زود پرید زاغه از بالای درخت گفت پایین آنتن نمیده بده برات شماره بگیرم. روباه تا موبایل رو داد زاغ گفت: این بجای قالب پنیر سوم ابتدایی!
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 22:08
+1
ebrahim
ebrahim
قانون دوم نیوتن(پایستگی جرم-عشق): عشق در پسر ها هرگز از بین نمی رود بلکه از دختری به دختر دیگر انتقال می یابد
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 21:46
+1
amir ali
amir ali
آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن.وقتی بزرگتر میشن ، پول دارن اما وقت ندارن.وقتی هم که پیر میشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...به سلامتی همه مادرای دنیا... پدرم ، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند ! شرمنده می کند...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 21:38
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
( یه توپ دارم قلقلیه ) پَ نه پَ شش ضلعی نامنتظمه ( میزنم زمین هوا میره ) پَ نه پَ می خواستی زمین و حفر کنه برسه مرکز زمین ( نمی دونی تا کجا میره ) . . . پَ نه پَ می دونم نمیگم که ریا نشه ( من این توپو نداشتم ) پَ نه پَ داشتی ، رو نمی کردی ( مشقامو خوب نوشتم ) پَ نه پَ همش برو دنبال یللّی تللّی ( بابام بهم عیدی داد ) پَ نه پَ می خواستی روز مادر بهت کادو بده ( یه توپ قلقلی داد ) پَ نه پَ می خواستی یه دونه بی ام ۷۳۰ بهت بده !!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 21:28
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ