یافتن پست: #در

mina_z
mina_z
در پی دانه مرو همچو کبوتر، که تو را عاقبت بهر یکی دانه، به دام اندازند صید کن شیر صفت، نیم بخور، نیم ببخش تا به هرجا که روی، بر تو سلام اندازند
7 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 14:56
+2
ebrahim
ebrahim
فرهاد و هوشنگ هر دو بيمار يك آسايشگاه روانى بودند. يكروز همينطور كه در كنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عميق استخر انداخت و به زير آب فرو رفت. هوشنگ فوراً به داخل استخر پريد و خود را در كف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بيرون كشيد. وقتى دكتر آسايشگاه از اين اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصميم گرفت كه او را از آسايشگاه مرخص كند. هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من يك خبر خوب و يك خبر بد برايت دارم. خبر خوب اين است كه مى توانى از آسايشگاه بيرون بروى، زيرا با پريدن در استخر و نجات دادن جان يك بيمار ديگر، قابليت عقلانى خود را براى واكنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به اين نتيجه رسيدم كه اين عمل تو نشانه وجود اراده و تصميم در توست. و اما خبر بد اين كه بيمارى كه تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از اين كه از استخر بيرون آمد خود را با كمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى كه ما خبر شديم او مرده بود. هوشنگ كه به دقت به صحبتهاى دكتر گوش مى كرد گفت: او خودش را دار نزد. من آويزونش كردم تا خشك بشه...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 14:35
ebrahim
ebrahim
“چطور مي فهمي كه در سال 2012 هستي؟” [فایل]
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 14:19
+1
Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
چرا هیچ کس جز "پــ نه پــ" چیزی نمی نویسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ {-9-}
11 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 13:11
+3
رضا
رضا
حالا که تموم شد،تو هم داری می ری مبادا که دست کسی رو بگیری خدایا نگاه کن دست تو چه وقتی پر از اشکم اما می خندم به سختی گلومو رها کن تو ای هق هق من می مردم برا اون،نبود عاشق من مبدا که عشقم تو قلبش بمیره می ترسم که دست کسی رو بگیره بگین کاری اینبار ازم بر نیومد بگین کم آوردم یا صبرم سر اومد بگین باز بیاد و به قلبم بشینه بگین جای اسمش هنوز نقطه چینه تو احساس من رو چه راحت ربودی اگر من شکستم مقصر تو بودی مگر منرو در حد مردن ندیدی؟ تو دلـخر نبودی،چـرا دل بـــــ[!]؟ دلم روز و شبها تو تنهایی سر کرد بگین که تموم دعاهاش اثر کرد بگین اونو دست خدامون سپردم بگین مقصر نبودم،ولی پاشو خودرم بگین خیلی وقته که صبرم سر اوم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 12:28
+1
امین
امین
زندگي به ما آموخته كه عشق در نگاه خيره به يكديگر نيست بلكه در يكسو نگريستن است.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 11:58
امین
امین
عشق يعني وقتي كه دور هستيد دلتنگ شويد اما از درون احساس گرما كنيد چون در قلبتان به هم نزديكيد.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 11:55
امین
امین
اينجا در دنياي من گرگها هم افسردگي مفرط گرفته اند !! ديگر گوسفند نميدرند به ني چوپان دل مي سپارند و گريه ميكنند...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 11:53
امین
امین
دردم مداوا مي كني مثل هميشه عقده ز دل وا مي كني مثل هميشه آيينه زيبا مي شود با يك نگاهت دل را تو شيدا مي كني مثل هميشه يا صاحب الزمان.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 11:49

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ