یافتن پست: #در

محمد
محمد

به بعضیام باید گفت؛

کوچولو به ما نمیخوری...
دوپیک بزن به درودیوار بخوری..
دیدگاه  •   •   •  1393/02/17 - 19:45
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

به مامانم میگم ناهار چی داریم؟؟
میگه گشنته میگم آره از صب تاحالا داشتم درس میخوندم....!
.
.
.
.
.
.
..
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.

"وزارت مبارزه با پ ن پ"

دیدگاه  •   •   •  1393/02/17 - 19:35
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.
روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟:|
دیدگاه  •   •   •  1393/02/17 - 19:34
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/02/17 - 19:22
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
5 دیدگاه  •   •   •  1393/02/17 - 19:20
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
1 دیدگاه  •   •   •  1393/02/17 - 19:12
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

@ghoghnoos




اَمشوي شو كَرماشوئِه،ته گِره تو اَمشو برو » امشب شب گرگ و ميش است، جانم به قربانت بيا
هراز او تا زانوئِه ، ته گره تو اَمشو بِرو » آب هراز تا زانوست ، جانم به قربانت بيا

اَمي سِره ميون مَحلوئِه » خانه ما ميا
ن محله است
اَمي مِنزل بالا خِنوئِه » منزل ما در بالا خانه است
اَمِه گَتِه مار سَخت اِشنوئِه » گوش مادر بزرگم سنگين است
گَتِه بِرار مَحله شوئِه » برادر بزرگم به محله مي رود

خُورده بِرار مَستهِ خوئِه » برادر كوچكم غرق خواب است

ايوون چِراغ مَشت شوئِه » چراغ ايوان پر نور است

اَمي پِلا آبكِش پَزوئِه » پلوي ما آبكشي شده است
اَمي خِرش قيسي پهلوئِه » خورش ما با قيسي درست شده است
كِرسي تَش فِل بَزوئِه » آتش كرسي به خاكستر نشسته
-----
اَمروز چَن روزه دِل اون دِل دَنيه » چند روزيست كه اين دل اون دل نيست
مِه شِتِر بارِ ساربون دَنيهِ » ساربان كاروان دلم نيست

مِه گِل بِشكِفته باغِبون دَتيه » باغبان گل شكفته شده ام نيست

مِه دَرمونده دل درمون دَنيه » درمان دل درمانده ام نيست
آي لارهِ لارهِ ،جان لارهِ لارهِ » اي جان دلم ،اي جان دلم
مِه ور زِمستونهِ تِه وَر بِهاره » من زمستاني ام و تو بهاري
بِ
لَنده بال خِنِه بِلِند پرده » در اتاق بالاخانه با پرده هاي بلند
هِ
نيشيم من و توو هَرده به هرده » من و تو با هم بنشينيم
اَني هِنيشيم تا اِفتاو دَگِرده » آنقدر بنشينيم تا آفتاب غروب كند
تَموم دِشمَنونِ دِل بَتِركه » تا دل دشمنان بشكند
آي لارهِ لارهِ ،جان لارهِ لارهِ » اي جان دلم ،اي جان دلم
وَنوشهِ گِر بَزو فصل بهار » بنفشه شكوفه زده فصل بهار است
سَر سَوايي و نَم نم وارش » اول صبح است و نم نم باران
تيه بوردَن بوردَن و مِه هارِش هارِش » تو مي روي و من نگاهت مي كنم
كَئو آسمونه كَمِه سفارش » به آسمان كبود سفارش مي كنم
مِه دلبر راه دِره نَئيره وارش » دلبرم در راه است ،باران نگيرد


 

2 دیدگاه  •   •   •  1393/02/17 - 19:08
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آفرین به بازی های کامپیوتری که به ما یاد دادن،اگر دشمن رو دیدیم،یعنی داریم مسیر رو درست میریم
دیدگاه  •   •   •  1393/02/17 - 18:51
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

من عاشق اون دیالوگ پدر ژپتو هستم

که میگه :

پینو کیو ، چوبی بمون

آدمها سنگی اند

دنیا شون قشنگ نیست


X
دیدگاه  •   •   •  1393/02/17 - 18:35
+4
محمد
محمد
چرا هيچ كس نمي نويسد ازمردها
ازچشم ها شانه ها از صدايش آغوشش عطرتنش...

پررو ميشوند؟خب بشوند

مگرما به اتكا همين دست ها همين آغوش ها سرپا نمانده ايم؟؟؟

من بلدنيستم درسايه دوست داشته باشم

ميخواهم دنيا بداند دوستش دارم...
دیدگاه  •   •   •  1393/02/17 - 18:30
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ