یافتن پست: #در

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیگه شورشو در آوردن
اول میگفتن mersi
بعد شد merc
بعد شد mer۳۰
بعد شد mer۲۰+۱۰
دیروز یکی برام پیغام فرستاده ۱۰-۱۵+{۲\ (mer{ (۱۰+۴۰
فکر کنم ۲ سال دیگه معادله ۶ مجهولی و انتگرال میفرستن!
خب بگو ممنون چه کاریه عاخه :|
2 دیدگاه  •   •   •  1393/01/6 - 17:32
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

دانشگاه بودم دوتا دختر ترم اولی جلوم بودن؛اولی به دومی گفت:وای یادم رفت از استاد بپرسم؛درسش دفتر چن برگ میخواد 00:55
من :O
دخترا
سازمان سنجش :|
سازمان ناسا :|
اوباما :|
دفتر صدبرگ :|
کارت دانشجویی :|

دیدگاه  •   •   •  1393/01/6 - 17:26
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
2 دیدگاه  •   •   •  1393/01/6 - 14:01
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

از سبکِ سوالایی که دخترا تو گوگل تایپ می‌کنن می‌شه فهمید که دنبالِ جواب نیستن،میخوان گوگل باهاشون همدردی کنه :))))

مثلا اگه تایپ می‌کنن:
"من هارد دیسکِ اکسترنالم و که وصل می‌کنم به لپ‌تاپ قرمزم اون چراغ سبزش دیگه روشن نمی‌شه! "

و توقع دارن گوگل جواب بده :

"الهی بمیرم،چرا خو؟!! "

دیدگاه  •   •   •  1393/01/6 - 13:49
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

این جواد خیابانی یه جوری به اینا که اومدن تست گزارشگری بدن گیر میده و یه جوری تحقیرانه باحاشون صحبت میکنه انگار نه انگار که خودش خدای سوتیه ...
نمونه ای از فرمایشات استاد :
- هر تیمی که ببازه یعنی اینکه بازی رو باخته!
- حالا یک فرصت تلخ برای چلسی!
- باران هم به شدت می وزه!
- کریم انصاری فرد هیچ نسبتی با برادران انصاری فر نداره! به خصوص با محمد حسن!
- ساعت 1 بامداد امروزه، نه، امروز نیس. دیگه رفتیم تو فردا پس الان فرداست، دیگه نمی تونیم بگیم امروز، الان 1 بامداده فرداس...
ایگواین حمله می کنه... البته کاکا هستش چون ایگواین 20 دقیقه پیش تعویض شد! :|

دیدگاه  •   •   •  1393/01/6 - 13:46
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
2 دیدگاه  •   •   •  1393/01/6 - 12:19
+6
mary jun
mary jun
می خواهم عوض شوم...چرا باید دلتنگ باشم؟
تو باید دلتنگ شوی.... می خواهم آن سیب قرمز بالای درخت باشم
در دور ترین نقطه....
دقت کن رسیدن ب من آسان نیست !
اگر همتش را نداری آسیب ب درخت نرسان ب همان سیب های کرم خورده روی زمین قانع باش !
2 دیدگاه  •   •   •  1393/01/6 - 11:52
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کلاسو گذاشته بودیم رو سرمون (انگار ک وسط کلاس یکی بمب ترکونده باشه)

از شانس قشنگ ما اون روز بازرس اومده بود مدرسه وختی بازرسه از کنار کلاس ما رد شد از بس ک کلاش شلوغ بود عصبانی شد فشارش رفت تا پلوتون ،

اومد تو کلاس ی نفرو بیرون کرد ...


بعد که یه خورده آرووم شد برگشت گفت دبیرتون کو؟


یکی از بچه ها اون ته پاشد گفت :عاقا ا اجازه....انداختیدش بیرون

من :))

بازرس o__*

دبیرمون :ا
دیدگاه  •   •   •  1393/01/6 - 11:48
+2
mary jun
mary jun
چقدر دیر فهمیدم
ک مخاطب    "  خاص  " من متعلق ب   "    عام    "   بود...!
دیدگاه  •   •   •  1393/01/6 - 11:39
+3
mary jun
mary jun
سکوت محکوم ب بی گناهی
یعنی:
بغض
آه
گریه درون
دیدگاه  •   •   •  1393/01/6 - 11:20
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ