یافتن پست: #در

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:25
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بیتوته كوتاهی است جهان

در فاصله گناه و دوزخ

خورشید

همچون دشنامی بر می آید

و روز ، شرم ساری

جبران ناپذیری است .

آه ،

پیش از آنكه در اشك غرقه شوم

چیزی بگوی...

درختان ، جهل معصیت بار نیاكانند

و نسیم ، وسوسه ئی است نابكار .

مهتاب پائیزی كفری است

كه جهان را می آلاید.

چیزی بگوی

پیش از آنكه در اشك غرقه شوم

چیزی بگوی...

هر دریچهِ نغز

بر چشم انداز ِ عقوبتی می گشاید .

عشق رطوبت چندش انگیز پلشتی است

و آسمان سر پناهی ،

تا به خاك بنشینی و

بر سرنوشت خویش گریه ساز كنی !!!

آه ،

پیش از آنكه در اشك غرقه شوم

چیزی بگوی

هر چه باشد ...

چشمه ها از تابوت می جوشند

و سوگواران ژولیده آب روی ِ جهانند.

عصمت به آینه مفروش

كه فاجران نیازمندترانند.

خامش منشین خدا را

پیش از آنكه در اشك غرقه شوم

از عشق چیزی بگوی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:23
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عاشقی محنت بسیار کشید
تا لب دجله به معشوقه رسید
نشده از گل رویش سیراب
که فلک دسته گلی داد به آب
نازنین چشم به شط دوخته بود
فارغ از عاشق دلسوخته بود
دید در روی شط آید به شتاب
نوگلی چون گل رویش شاداب
گفت به به چه گل زیباییست
لایق دست چو منِ رعناییست
حیف از این گل که برد آب او را
کند از منظره نایاب او را
زین سخن عاشق معشوقه پرست
جست در آب چو ماهی از شست
خوانده بود این مثل ان مایه ی ناز
که نکو یی کن و در آب انداز
خواست کازاد کند از بندش
نام گل برد و در آب افکندش
گفت رو تا که زهجرم برهی
نام بی مهری بر من ننهی
مورد نیکی خاصت کردم
از غم خویش خلاصت کردم
باری آن عاشق بی چاره چو بط
دل به دریا زد و افتاد به شط
دید آبی ست فراوان و درست
به نشاط آمد و دست از جان شست
دست و پایی زد و گل را بربود
سوی دلدارش پرتاب نمود
گفت کای افت جان سنبل تو
ما که رفتیم، بگیر این گل تو!
جز برای دل من بوش مکن
عاشق خویش فراموش مکن
بکنش زیب سر ای دلبر من
یادِ آبی که گذشت از سر من
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:21
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

كوله بارسفرت رفت و نگاهم را برد نه تو دیگر هستی نه نگاهی كه در آن دلخوشی ام سبز شود سایه می
داند كه به دنبال نگاهت همچون ابر سر گردانم هیچ كس گمشده ام را نشناخت تابش رایحه ای بی خبر
آورد كسی در راه است چشمی از درد دلم آگاه است كاش هیچوقت عشقی متولد نمی شد كه روزی
احساسی بمیرد.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:18
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سلام
مرا ببخش
نمی دانم چرا سکوت کرده ام
بیش از اینها مرا ببخش
چرا که مدتهاست که ترسیده ام
در این هجوم وحشی زندگانی ، در میان این درندگان خونخوار
جسمم دریده شد
قلبم پاره پاره شد
و چشم اشک بارم ،خون گریید
مرا ببخش
مرا ببخش ای دلپذیر
جانم به لب رسید
دلپذیر من دگر گلایه ای بر لبم نیست
چرا که تنها جرعه ای آب می خواهم تا زنده بمانم
مرا لمس کن
مرا در دستانت حس کن
مرا در چشمانت لمس کن ، بر روی گونه هایت، در آغوشت
چرا که من در درون تو زندگانی گزیده ام
لانه ام در درون توست
پس خودم را به تو می سپارم
و بیش از هر چیز می خواهم تا محافظم باشی
مرا بپذیری و کنارم باشی
مرا جرعه ای آب ده برای زنده ماندن
تنها همین و بس
دگر حرفی برای گفتن نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:13
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

چگونه درگیرت نباشم وقتی فندک یادگاریت سیگاریم میکند
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:06
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زندگی بافتن یک قالیست،نه به آن نقش ونگاری که دلت میخواهد،نقشه در دست خداست،تو دراین بین فقط میبافی،نقشه راخوب بباف،نکند آخرکار قالی زندگیت را نخرند
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:05
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥


هر لحظه در کنار منی عاشقانه تر


با قلب عاشق و بدنی عاشقانه تر


تکرار شو حوالی دستان خسته ام


شاید مرا رقم بزنی عاشقانه تر . . .


دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:02
+6
behzad
behzad
رفتم عسل بخرم فروشنده میگه عسل خوب داریم ۷۵ تومن



خوانسار هم هست ۵۷ تومن



عسل ۳ تومنی و ۵ تومنی هم داریم…



فک کنم اون آخریا دیگه آزمایش ادرار زنبور بود
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:01
+5
بهناز جوجو
بهناز جوجو

عشق چیست؟ برای همه رجاله ها یک هرزگی یک ولنگاری موقتی است . عشق رجاله ها را باید در تصنیفهای هرزه و فحشا و اصطلاحات رکیک که در عالم مستی و هشیاری تکرار میکنند پیدا کرد .صادق هدایت

دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 20:59
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ