یافتن پست: #دست

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
استعفا میدهم!!!!

زن بودنم را!

مرا تخته سنگی و تکه چوبی بس است...

چرا که بی پروا ترین و سخت ترین ها

ازآن دنده ی چپتان است ...منبع درد هاتان!!!!

مرا به ابری و قطره آبی بس است...

دست نوشته های یاسی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 18:47
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تمام  میشوم  ....وقت   گوش  سپردن  به  آهنگی  که  تو  را   در   تمام   کلماتش   میبینم!!!دست نوشته های یاسی...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 18:45
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کاش میشد به خانه باز گردم
به خانه ی معبود که در روحم بیتوته کرده است
به بهشتی که از آن افتادم
بعد از قرن ها...
بی هیچ میوه ی ممنوعه
سیب یا گندم بود؟
کاش انسان پایان می یافت
به خاک باز میگشت
نکند بهشت ...زمین باشد؟
دیگر خبری از کلاغ ها نیست..
گویا به خانه رسیده اند!!!

دست نوشته های یاسی...به خانه بازگردم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 18:42
+2
nanaz
nanaz
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 18:19
+6
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 17:31
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
توی این شب های دلگیر توبیا پناه من باش
توی تنهایی شکستم بیا تکیه گاه من باش
دلم از غربت اینجا بی تو بدجوری گرفته
بیا میدونم که یادم هنوز از یادت نرفته
نذار اون نگاه آخر آخرین وداع ما شه
دل بده به خواهش من دستامون نذار جدا شه
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 17:08
+3
be to che???!!
be to che???!!
عكس العملهاي خانواده بعد از اينكه من با سر و دستي خونين مال در اثر تصادف به خونه اومدم:
مامانم: صاف ميري حموم خودتو به جايي نميزني نجس كاري بشه
داداشم: =))))))))) باز رفتي تو ديوار:))))))))
بابام:به بيمه خبر دادي؟
مامان بزرگم:ناهار خوردي مادر جون؟؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 16:59
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کسی که تمام کوچه ها را

دنبالت بود

حالا

ازدستت فرار میکند

نکند بگیری اش در آغوشت

عشقی که

می خواهد

سایه بماند
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 16:59
+4
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 14:21
+3
saman
saman
ولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شاد و خندان باز گرد
باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی 
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس     
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لا اقل یک روز کودک می شدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 13:20
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ