ali rad
وقت خریدن لباسهای عید و بهاره است
لباسهایی بخرید باجیبهای بزرگ
به اندازه ی دو دست
شاید همین عیدی که در راهه....... عاشق شدید...
☺SAEED☻
دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند
mah3a
غضنفر میره دکتر به دکتر میگه :
اقای دکتر از وقتی رفتم دستشوئی دیگه کمرم صاف نشد .
دکتر بهش میگه : عزیزم شما دکمه شلوارو به یقه بلوزت بستی !
saeed
پشت چراغ قرمرپسرک باچشمانی معصوم ودستانی کوچک گفت:
چسب زخم نمیخواهید؟ پنج تاصدتومن، آهی کشیدم و باخود گفتم
تمام چسب زخمهایت راهم که بخرم نه زخمهای من خوب میشودنه زخمهای تو…
saeed
فراموش شده ام...
مثل سیب هاى باغ...
تنها زمانى من رابه یاد خواهى آورد...
که دستى غریب براى چیدن من بلند شده باشد…
sasan pool
من در اتاقی 20 چند متری زندگی میکنم.در این اتاق پنجره ای دارد رو به زندگی گاهی از پنجره بیرون نگاه می کنم.
پسری در حال دویدن است و به دور دست ها نگاه می کند.در این اتاق آیینده مرده است.دختری دست پسری را گرفته و مشغول راه رفتن هستن.در این اتاق عشق مرده هست.مغازه داری به فکر فروش بیشتر بر اجناس خود چوب حراج زده هست.در این اتاق بر زندگی چوب حراج زده اند.دو همکلاسی با هم می خندن.در این اتاق رفاقت مرده است.کارگری مشغول ساخت سر پناه برای مردم است.در این اتاق کار و تلاش مرده هست.مردی در حال خواندن روز نامه هست.در این اتاق خبری نیست جز تنهایی من.برروی شیشه به انعکاس چهر خود نگاه میکنم فقط تنهایی را میبینم.در این اتاق همه شب شب یلدا ست.روزهایش مثل یک پلک زدن می گذرد.در این اتاق من هستم و تنهایی های من.چند سالی من و تنهایی دو دوست خوب با هم شدیم.شبهای این اتاق تماشایی است جای خیلی ها در این شبها خالی است .من و تنهایی با هم شب را صبح میکنیم.
به راستی این اتاق قبر من است.
sasan pool
بنویسیم از مرگ
که مرگ آغاز زیباییست یا پایان زیبایی ؟
بنویسیم از مرگ
و نترسیم از مرگ
که مرگ در همین نزدیکی پشت دیوار رهایی
پشت آن لحظه زیبا
پشت آن خداحافظی کوچک ما
زنده مانده
و می کشد انتظار
تا بگیریم دستش را آرام آرام