یافتن پست: #دست

sahar
sahar
هروقت دل کسی رو شکستی

روی دیوار میخی بکوب

تا ببینی چقدر دل شکستی

هروقت دلشان را به دست اوردی

میخی را از روی دیوار بکن

تا ببینی چقدر دل به دست اوردی

اما چه فایده...؟؟ که جای میخ ها بر روی دیوار می ماند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 10:27
+3
حمید
حمید
در SMS
هروقت حس كردي تمام درهابرويت بسته شده ودلت پرازقه هست دست ها تو تاجايي كه ميتوني بالا ببر وبا تمام قدرت بزن تو سرت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!{-18-}{-18-}{-33-}{-18-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-41-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 01:37
+5
sasan pool
sasan pool
اگر از وسعت تنهایی من می پرسی


به بلندای خیال
به بلندای فرو ریختن قطره اشکی از دل
و به عمق وحشت
وحشت از آنچه حقیقت دارد
وحشت از من بی تو
وحشت از تو بی عشق
وحشت از عشق بی ما ....
شرق تنهایی من
رو به سوی افق غم دارد
غرب تنهایی من
پشت این تکرار است
اگر از وسعت تنهایی من دانستی
تو بیا
تو بیا تا که به دست احساس
پر کنیم صفحه خالی نیاز
تا که این شمع خیال
برود رو به زوال
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 01:21
+2
sasan pool
sasan pool
دستان من نمی توانند
نه، نمی توانند
هرگز این سیب را عادلانه قسمت کنند.
تو
به سهم خود فکر می کنی
من
به سهم تو.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 01:12
+2
sasan pool
sasan pool
من در زندان کابوس ها
رویاها را دیده ام
من در دیار سایه ها
خورشید را دیده ام
من در حصار فاصله ها
دستهایت را دیده ام
من عشق را دیده ام
من در آخرین شب حکومت ماه
در درخشش ابدی چشمان تو
فرشته خوشبختی را
از نزدیک دیده ام
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:46
+4
saeed
saeed
جبران خلیل جبران:چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:01
+6
mina_z
mina_z
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
"تـعطیــل است"
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
... ... ... ... باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند
فعلا تعطیل است
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 23:48
+4
-1
mina_z
mina_z
سرهنگ: اسمت چیه؟
سرباز: ممد
سرهنگ: این چیه دستت؟
سرباز: این تفنگ
سرهنگ: تفنگ؟
... ... ... این مملکتته, آبروته, زندگیته, شرافتته, خواهرته, مادرته, و ....؟؟؟؟؟؟؟؟
سرهنگ رو به سرباز دوم کرد وگفت:.... اسمت چیه؟
سرباز گفت: غضنفر
سرهنگ: این چیه دستت؟
غضنفر: این .....خواهر و مادر ممده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 23:06
+8
saghar
saghar
افسوس ... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم.
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 22:05
+11
ali rad
ali rad
سر تا پاي‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ مي‌كنم، مي‌شوم‌ قد يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌
كه‌ ممكن‌ بود يك‌ تكه‌ آجر باشد توي‌ ديوار يك‌ خانه
يا يك‌ قلوه‌ سنگ‌ روي‌ شانه‌ يك‌ كوه
يا مشتي‌ سنگ‌ريزه، ته‌ته‌ اقيانوس؛
يا حتي‌ خاك‌ يك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همين‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 20:20
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ