یافتن پست: #دست

gamer
gamer
یه مرد ۸۰ ساله میره پیش دکترش برای چک آپ. دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده: هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه. نظرت چیه دکتر؟ دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب… بذار یه داستان برات تعریف کنم. من یه نفر رو می شناسم که شکارچی ماهریه. اون هیچوقت تابستونا رو برای شکار کردن از دست نمیده. یه روز که می خواسته بره شکار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل. همینطور که میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش. شکارچی چتر رو به طرف پلنگ نشونه می گیره و ….. بنگ! پلنگ کشته میشه و میفته روی زمین! پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتماً یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده! دکتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقاً منظور منم همین بود
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:56
+2
ebrahim
ebrahim
inam texe ahange be khatere man az yas,too didgah
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 00:46
+4
aB'Bas S
aB'Bas S
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 00:28
+6
mina_z
mina_z
تركه داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت مي‌كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!‌ يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كلة ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بندة من، حالا ديگه بدبخت شدي!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 23:52
+5
aB'Bas S
aB'Bas S
دستمو بلند كردم،سوال كنم. ميگه: شما سوال داري؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ! خواستم خطوط كف دستمو بهت نشون بدم، فالمو بگيري!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 23:35
+5
gha3m
gha3m
دستی ز کرم به شانه ی ما نزدی / بالی به هوای دانه ی ما نزدی دیری ست دلم چشم به راهت دارد / ای عشق سری به خانه ی ما نزدی . . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 23:31
+5
alireza
alireza
به حیف نون گفتن واسه زلزله بم چه کمکى کردى؟ گفت: متاسفانه من دستم خالی بود، ایشالا زلزله بعدی!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 23:29
+5
shahin ES
shahin ES
در ايران... تو دستشويي فکر ميکنند، تو حمام اواز ميخوانند، سر کلاس ميخوابند، تو رختخواب تلفن حرف ميزنند، ... ... ... ... ... موقع درس خوندن بازي ميکنند، موقع تي وي ديدن فيسبوک چک ميکنند، موقع فيسبوک چک کردن غذا ميخورند، موقع خواب بيدارند، موقع بيداري خوابند، سر کار روزنامه ميخوانند، و اوقات فراغت کار ميکنند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 22:28
+6
مهسا
مهسا
جایی میرسد که انسان خودکشی میکند خودکشی نه به این معنا که تیغ بردارد و روی رگ دستش بکشــــــد نه! ...........قید احساسش را خواهد زد!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 21:16
+4
mina_z
mina_z
ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت نشینم و غنچه بسته لبانت را بگشایم. ای کاش می توانستم یک پرنده باشم و پر می گشودم و تا دور دستها در کنار تو پرواز می کردم. ای کاش می توانستم سایه باشم تا نزدیک ترین کس به تو بودم.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 19:04
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ