یافتن پست: #دست

ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
دانشجویان ساکن خوابگاه : جنگجویان کوهستان دانشجویان پرسر و صدا : گروه لیان شان پو خانواده دانشجویان : بینوایان انتخاب درس افتاده : زخم کهنه اولین امتحان : جدال با سرنوشت مراقبین امتحان : سایه عقاب تقلب : عملیات سری روز دریافت کارنامه : روز واقعه اعتراض دانشجو : بایکوت اعتراض برای کیفیت غذا : می خواهم زنده بمانم دانشجوی اخراجی : مردی که به زانو در آمد آینده تحصیل کرده : دست فروش(البته اين برا رشته ما نيستاون يكي رشته ها رو ميگم.) رئیس دانشگاه : مرد نامرئی استاد راهنما : گمشده دانشجویی که تغییر رشته داده : بازنده سرویس دانشگاه : اتوبوسی به سوی مرگ کتابخانه دانشگاه : خانه عنکبوتان(به استثناي دانشگاههاي علوم پزشكي) اتوماسيون تغذيه : آژانس شیشه ای التماس برای نمره : اشک کوسه سوار شدن به اتوبوس : یورش ترم آخر : بوی خوش زندگی تسویه حساب : خط پایان عمر دانشجو : بر باد رفته مسئول خوابگاه : کارآگاه گجت
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 19:23
+2
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
هنوز هم هستند دخترانی كه تنشان بوی محبت خالص می دهد ... بكرند ,نابند ,لمس نشده اند! آری ، هنوز هم هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! پاك اند ...هنوز هستند پسرانی که بوی مردانگی می دهند‬ در دستانشان عزت یک مرد ، یک مرد واقعی لمس می شود ,می شود روی حرف و قول هایشان حساب کرد ....هنوز آدم هایی از جنس فرشته پیدا می شود ،هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! اما هستند !!!
4 دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 18:28
+2
Pedram
Pedram
خارهميشه مواظب گلشه اگه دستش بزني خونتو ميريزه هميشه خارتم گل من {-35-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 16:36
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
ک دوست واقعی کسی هست که وقتی زمین میخوردی، میاد و دستت رو میگیره و از زمین بلندت میکنه . . . . . . البته بعد از اینکه خندیدنش تموم شد !!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 03:03
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
زن در حالی که در آینه نگاه میکنه به شوهرش میگه: من جدیدا خیلی وحشتناک، چاق و زشت به نظر میرسم.. لطفا یه چیز خوب به من بگو شوهر: بیناییت فوق العادست عزیزم!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 02:47
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
اولی : بیا یک دست شطرنج بازی کنیم. دومی : بابا ! من عزادارم. اولی: عیبی ندارد ، با مهره های سیاه بازی کن!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 02:30
+2
عسل ایرانی
عسل ایرانی
كاش می فهمیدی قهر میكنم تا دستم را محكم تر بگیری و بلند تر بگویی بمان... نه اینكه شانه بالا بیندازی و آرام بگویی هر طور راحتی...{-31-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 01:46
+6
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
گفت از حادثه ای لبریزم ، من پر از فریادم ، در درونم غوغاست گفتم این حال تو را میفهمم ، دستشویی آنجاست !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 01:31
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دکتر زن حیف نون را جواب میکنه . میره مشهد میگه: الهی قربون اون دستهای بریدت ؛ سرشگافتت ؛ جیگر ریش ریشت ؛ لبهای تشنت ؛ حاجتمو بده خسته شدم تا کی بیام قم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:57
+3
محمد حسین هذبی
محمد حسین هذبی
پسر گرسنه اش می شود شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال را باز می کند عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند پسرک این را می داند دست می برد بطری آب را بر می دارد کمی آب در لیوان می ریزد صدایش را بلند می کند " چقدر تشنه بودم " پدر می سوزد از شـــرمـــنـــدگـــی اما میفهمد پسر کوچولو اش بزرگ شده است
دیدگاه  •   •   •  1390/10/17 - 00:42
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ