یافتن پست: #دست

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﭘﺴﺮ :ﻋﺰﻳﺰﻡ ﺍﻱ ﮐﺎﺵ ﺍﻻﻥ ﭘﻴﺸﻢ ﺑﻮﺩﻱ ﺑﻐﻠﺖ ﻣﻲ ﮐﺮﺩﻡ
ﺩﺧﺘﺮ : ﻭﺍﻱ ﺍﺭﻩ ﻋﺰﻳﺰﻡ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺳﺮ ﻗﺮﺍﺭ :
ﭘﺴﺮ :ﻋﺰﻳﺰﻡ ﺣﺎﻻ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺪﻳﻢ ﺑﻴﺎ ﺑﻐﻠﻢ
ﺩﺧﺘﺮ : ﺑﻪ ابلفضل ﺍﮔﻪ ﺑﻬﻢ ﺩﺳﺖ ﺑﺰﻧﻲ ﺟﻴﻎ ﻣﻴﺰﻧﻢ |:
دیدگاه  •   •   •  1393/04/20 - 14:25
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/04/20 - 13:07
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
طرف فامیلیش "خبردار" بوده! میره سربازی، هر وقت فرمانده میگفته:
خبردار
یارو دست بلند میکرد میگفته: حاضر قربان!
فرمانده هم بهش میگفته:
احمق با تو نبودم! یعنی صاف بایست!
یه روز یک هیأت نظامی قرار شد بیان بازدید!
فرمانده پیش خودش فکر کرد که این سربازه آبروشو میبره به همین خاطر بهش یک ماه مرخصی داد.
وقتی هیأت بازدید کننده اومدند فرمانده بلند گفت: خبردار
همه سربازا داد زدند: رفته مرخصی قربان
دیدگاه  •   •   •  1393/04/20 - 13:05
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پدر مسن همراه پسرش در اتوبوس نشسته بودند که کنار آنها یک زوج جوان بود. اتوبوس که حرکت کرد پسر 25ساله رو به پدرش کرد و گفت: ببین پدر درخت ها با ما حرکت میکنند!
زوج جوان کنجکاو شدند که جوان چرا اینطوریه. بعد از مدتی دوباره پسر رو به پدرش کردو گفت: پدر خانه هاهم با ما حرکت میکنند!
زوج جوان بسیار کنجکاو بودند که پسر دست خود را از پنجره بیرون برد و قطره ای باران رو دستش چکید. بعد رو به پدرش کردو گفت: پدر باران روی دست من چکید و پدر لبخندی به او زد!
زوج جوان که دیگر طاقت نداشتند رو به پدر کردندو گفتند: آیا پسر شما تازه بینایی خود را بدست اورده ؟؟؟
پدر گفت نه اون مال فیلماس! !!
پسر من واقعا اسکله :|=))
دیدگاه  •   •   •  1393/04/20 - 12:50
+1
yagmur
yagmur
دیدگاه  •   •   •  1393/04/20 - 02:31
+1
yagmur
yagmur
دوست مــــــــــجازی من چند وقت است برایت مینویسم و تو میخوانی و گاهی تو مینویسی و من میخوانم حواست به من باشد دوست مــــــــــجازی من بین ما هیچ نقابی نیست این روزها درد دلهایمان را به زبان نمی آوریم تایپ میکنیم مانده ایم اگر این دنیای مجازی نبود روی دیوار احساس چه کسی مینوشتیم نامت زیباست اما افسوس مجازی هستی پشت هر یک از لایکها یک مخاطب خاص نشسته است میخواند/فکر میکند/گاهی هم گریه میکند/یا میخندد برای چند دقیقه هم که باشد از دنیای واقعی مرخصی میگیری مینشینی برای دل خودت گاهی هم شب و روز میچرخی در این دنیای رمز دار ولی میدانم قد تمام لبخندهایت تنها هستی اگر همدمی بود که مجازی نمیشدی دوست مــــــــــجازی من گاهی آنقدر احساس نزدیکی میکنیم که دستمان به مانیتور میخورد بیخود میشویم بین یک دنیا دروغ و اعتقاد فراموش میکنیم خودمان را دور میزنیم منطق و باورهایمان را میخندیم/گاهی هم دروغ میگوییم آنقدر که با تـــــــــــو راحت هستم با خودم نیستم نمیدانم.... شاید این معجزه ی مـــــجازی بودنت باشد دوست مجازی من بودنت را قدر میدانم و دوستت دارم !:):):)
دیدگاه  •   •   •  1393/04/19 - 17:57
+1
alijoon
alijoon
در قبول دست های مهربان تردید نکنید
گاهی همین دست ها تا آخر عمر برایتان گرم می‌مانند . . .
دیدگاه  •   •   •  1393/04/19 - 10:42
+2
alijoon
alijoon
دیدگاه  •   •   •  1393/04/18 - 23:58
+4
alijoon
alijoon
ﺯﻧﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺭﻭ ﻭﺍﺳﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩ ﺷﻮﻫﺮ

ﮔﻔﺖ ﺑﺬﺍﺭ ﮐﻤﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ ﺑﻌﺪﺍ ﻗﻀﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﻧﻢ .

ﺯﻥ ﮔﻔﺖ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺷﺮﻉ ﮔﻔﺘﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻭﻗﺖ

ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺨﻮﻧﯽ.

ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﺷﺮﻉ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﯿﻦ ﺗﺎ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎ ﺯﻥ ﻫﻢ

ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻦ.

ﺯﻥ ﮔﻔﺖ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻫﺮﻭﻗﺖ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻧﻤﺎﺯﺕ ﺭﻭ

ﻗﻀﺎ ﮐﻦ، ﺧﺪﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺨﺸﻨﺪﺳﺖ
دیدگاه  •   •   •  1393/04/18 - 23:28
+3
farhad
farhad

این همه ادعای روشنفکری و احترام به عقاید دیگران می کنین، ولی هیچ کس به عقاید کسی که دوست داره دستشو توی دماغش کنه احترام نمی ذاره!


دیدگاه  •   •   •  1393/04/18 - 18:48
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ