صنما بیا صنما بیا که به عهد بسته وفا کنم
سر و جان و تن، دل و عقل و دین همه در ره تو فدا کنم
به تو هر گزند و بلا رسد، غمی ار نکرده خدا رسد
دل و جان و دیده به نزد تو، سپر گزند و بلا کنم
صنما به من نگهی بکن، نگهی به خاک رهی بکن
نکنی همیشه گهی بکن، که تو را همیشه دعا کنم
به جمال تو به کمال تو، به سیاهدانه ی خال تو
که ز لوح سینه خیال تو، نشود دمی که جدا کنم
گل من مرو ز مقابلم، که به روی ماه تو مایلم
چه کنم اسیر غم دلم، نتوانمت که رها کنم
تو به بوی یاس و سپرغمی، به سپیدی گل مریمی
به صفای اشکی و شبنمی، بنمای رخ که صفا کنم.
خدامونو صدا کنیم
که آسمون بباره
فراوونی بیاره
ازش بخوایم برامون، سنگ تموم بذاره
راه های بسته وا شه
هیچ کی غریب نباشه
صورت و شکل هیچ کس، مردم فریب نباشه
شفا بده مریض رو
خط بزنه ستیز رو
رو هیچ دیوار و بومی، نخونه جغد شومی
دعا کنیم رها شن، اونا که توی بندن
از بس نباشه نا اهل، زندونارو ببندن
خودش میدونه داره، هرکسی آرزویی
این باشه آرزومون، نریزه آبرویی
سیاه و سفید یه رنگ بشه
زشتی هامون قشنگ بشه
کویرها آباد بشن
اسیر ها آزاد بشن ....
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺍﺳﻪ ﻧﯿﻮﻣﺪﻥ ﻣﻌﻠﻢ...
ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺮﺁﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﻭﻝ ﺻﺒﺢ ﻭ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﺳﺮﻭﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﻭﻝ ﻫﻔﺘﻪ...
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻂ ﮐﺸﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﻣﺸﻖ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ آبی ﻭ ﻗﺮﻣﺰ...
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﭘﺎﮎﮐﻦ ﻭ ﮔﭻ ﻫﺎﯼ ﺭﻧﮕﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﺨﺘﻪ...
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﻌﻠﻢ...
ﺑﺮﺍﯼ ﻟﯿﻮﺍﻧﺎﯼ ﺁﺑﯽ ﮐﻪ ﻓﻠﻮﺕ ﺩﺍﺷﺖ...
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻥ...
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻪ ﻱ ﺩﻟﺨﻮﺷﻴﻬﺎﻱ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ...
(نجیب زاده)
هیچ گاه چشمهاي کهربايي تو را در انحصار قطره هاي اشک نبينم
دعا مي کنم که لبانت را فقط درغنچهاي لبخند ببينم
دعا مي کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکي دريا
و بوي بهار را داردهميشه از حرارت عشق گرم باشد
من برايت دعا مي کنم که گلهاي وجود نازنينت
هيچ گاه پژمرده نشوند براي شاپرکهاي باغچه خانه ات
دعا مي کنم که بالهايشان هرگز محتاج مرهم نباشند
من براي خورشيد آسمان زندگيت دعا مي کنم که هيچ گاه غروب نکند
من برات دعا می کنم که...!؟