کاش جایی برویم تابلویی داشته باشد ، که رویش خدا نوشته باشد : “پایان تمام دلتنگی ها”
@eli20
کاش جایی برویم تابلویی داشته باشد ، که رویش خدا نوشته باشد : “پایان تمام دلتنگی ها”
@eli20
شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگمکه چون شببو به وقت صبح، من بسیار دلتنگممرا چون آینه هر کس به کیش خود پنداردو الّا من چو می با مست و هشیار یکرنگمشبی در گوشه ی محراب قدری ربّنا خواندمهمان یک بار تار موی یار افتاد در چنگماگر دنیا مرا چندی برقصاند ملالی نیستکه من گریاندهام یک عمر دنیا را به آهنگمبه خاطر بسپریدم دشمنان! چون نام من عشق استفراموشم کنید ای دوستان! من مایۀ ننگم “مرا چشمان دل سنگی به خاک تیره بنشانید” همین یک جمله را با سرمه بنویسید بر سنگم
آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم ، از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم ، تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم ، شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم .