یافتن پست: #دلی

saman
saman
رفتنی دلیلشو پیدا میکنه و موندنی راهشو
دیدگاه  •   •   •  1393/07/2 - 10:07
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/27 - 12:21
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥



تو زندگیتون همیشه فیل باشید ...
هیچی فیل باشید دیگه همینطوری بی دلیل
چیه چرا منو اینطوری نگاه میکنی؟ خب فیل باش دیگه، اصن خر باش تو زندگیت -_-
نصیحتم بهت نیومده ... از جلو چشمام خفه شو :))))
روانی هم خودتی :)))



دیدگاه  •   •   •  1393/06/23 - 22:15
+6
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی

خدای من


نه دور كعبه است،


نه در كلیسا،



نه در معبد...


خدای من همین جاست،


كنار تمام دلواپسی هایم،


كنار تمام بغض هایم؛خنده هایم...


خدای من نمی ترساند مرا از آتش،


اما می ترساند مرا:


از شكستن دلی،


اشك آوردن به چشمی،


نا حق كردن حقی...


خدای من می بیند مرا هر جا كه باشم،


می فهمد مرا با هر زبانی كه سخن می گویم....


خدای من حواسش در همه احوال به من هست،


خدای من مرا از هیچ نمی ترساند،


جزء بی فكر سخن گفتن و رنجاندن دلی...


خدای من، خدای تمام مهربانیهاست.....


دیدگاه  •   •   •  1393/06/23 - 14:25
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/22 - 19:59
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مورد داشتیم دختره تو امتحان رانندگی

میخواسته دنده عقب بره

به جای اینکه دستشو بندازه

پشت صندلی انداخته گردنِ افسره.

گواهینامه پایه یک که اومده در خونشون هیچی تا ۵ سال هم جریمه نمیشه…

والا…میگن از محبت خارها گل میشود
=))
دیدگاه  •   •   •  1393/06/22 - 19:51
+2
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی

شکلات این مدلی دیده بودین؟!






‏شکلات‏






دیدگاه  •   •   •  1393/06/22 - 12:28
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/20 - 16:53
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺁﻗﺎ ﻣﺎ ﺑﻌﺪ شونصد ﺩﻫﻪ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ ،
ﺗﺎﺯﻩ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﯿﻢ ﺳﻨﺪﯼ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻪ . . .
ﻣﯿﻔﺮﻣﺎﻥ : ﺍﻣﺸﻮ ﺷﻮ ﺷﻪ ﻟﯿﭙﮏ ﺭﯼ ﻫﯿﺮﻭﻧﻪ . . .
ﻟﯿﭙﮏ : ﻗﻄﺐ ﻧﻤﺎ
ﺭﯼ : ﺭﻭ
ﻫﻴﺮﻭﻧﻪ : ﻫﻴﺮﻭﻥ ﺑﻪ ﮔﻮﻳﺶ ﺑﻮﺷﻬﺮﯼ، میشه ﺷﻤﺎﻝ
ﻳﻌﻨﻲ : ﺍﻣﺸﺐ ﺷﺒﺸﻪ ﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻴﺮﻡ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺷﻤﺎﻝ !
ﺣﺎﻻ ﭼﺮﺍ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﻤﺖ ﺷﻤﺎﻝ ؟!
ﺷﺎﻋﺮ ﺗﻮﻱ ﻣﺼﺮﻉ ﺑﻌﺪی ﺩﻟﯿﻠﺶ و ﻣﻴﮕﻪ : ﻳﺎﺭﻡ برﺍﺯﺟﻮﻧﻪ !
ﻭ ﺩﻟﯿﻠﺶ ﺍﯾﻨﻪ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﺯﺟﺎﻥ ﺷﻤﺎﻝ ﺑﻮﺷﻬﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﻩ !
ﺧﺪﺍﯾﯿﺶ چند نفر ﻓکر ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﻣﯿﮕﻪ: ” ﻟﯿﭙﮏ ﻟﯽ ﻟﯽ ﻟﻮﻧﻪ ” ؟
چه فلسفه‌ای داشته این سندی، اشک تو چشام جمع شد . . .
به این میگن؛ یه کار تحقیقاتی قوی !!!
دیدگاه  •   •   •  1393/06/19 - 22:42
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سر کلاس بودیم یکی از پسرا خوابیده بود یهو استاد اومد زد رو شونش گفت خوابی؟ پسره پرید هول شد گفت نه آقا دراز کشیده بودیم! هیچی دیگه همه داشتن صندلی ها رو گاز می زدن.
دیدگاه  •   •   •  1393/06/18 - 20:34
+1
صفحات: 4 5 6 7 8 پست بیشتر

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ