دلم یک غریبه می خواهد بیاید بنشیند فقط سکوت کند من هـی حرف بزنم ... و بزنم و بزنم تا کمی کم شود از این همه بار بعد بلند شود و برود نه نصیحتی نه..... انگار نه انگار!!
خوش به حال سیندرلا لنگه کفشش را جا گذاشت یه لشکر آدم به دنبالش گشتن ما دلـــــــــــــــــمان را جا میگذاریم هیچکس از مــــــــــــــا سراغی نمیگیرد انگار که هیچوقت نبوده ایـــــــــــــــــم
گاهى دلت نمیخواهد دیروز را به یاد بیاورى انگیزه اى براى فردا هم ندارى و حال هم که... گاهى فقط دلت میخواهد زانوهایت را تنگ در آغوش بگیرى و گوشه اى از گوشه ترین گوشه اى که میشناسى بنشینى و فقط نگاه کنى گاهى دلگیرى شاید از خودت...! شاید...!