یافتن پست: #دل

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زندگی باید کرد !
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با سوسوی امیدی کمرنگ
زندگی باید کرد !
گاه با غزلی از احساس
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
زندگی باید کرد !
گاه با ناب ترین شعر زمان
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
زندگی باید کرد !
گاه با سایه ابری سرگردان
گاه با هاله ای از سوز پنهان
گاه باید روئید
از پس آن باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایان
لحظه هایت بی غم ............
روزگارت آرام ........
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:51
+6
HADI
HADI
بهانه ی دخترا:
1 - فاصله سنی مون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی)
2 - من به تو علاقه به اون صورت ندارم (یعنی خیلی بد هیکلی)
3 - من الان تو موقعیت بدی هستم (یعنی دلم یه جا دیگه گیره)
4 - تقصیر تو نیست تقصیر منه (یعنی عجب غلطی کردم با تو دوست شدم)
5 - من تو دوستیمون از هیچ کاری دریغ نکردم (یعنی هر غلطی خواستم کردم)
6 - دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر بیا منو بگیر )
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:47
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میدانم كه هرگز نقاش خوبی نخواهم شد



دیشب دلی كشیدم



شبیه نیمه ی سیبی



كه بخاطر لرزش دستانم



در زیر آواری از رنگ مدفون شد



امشب صدایت را میكشیم



سركش تر از باد



تازه فهمیدم كه چرا شبها بیخوابم



بالشم پر از صدای تو بود



صداییی شبیه خنده های وحشی طوفان



ولی امشب با قطره های رنگ



صدایت را



عشقت را



زنده به گور میكنم



حالا پرهای بالشم هر شب قو میشوند


از شور گریه هایم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:37
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدای من...نمی دانم دل آدم های این روزگار را کوچک آف[!] یا غم ها خیلی بزرگ هستند...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:32
+5
peyman
peyman
دل صاحب مرده من!!!! کار هر روزش شده.... گزاشتن پا روی دل من.....به گمانم خیال میکند قالی کرمان است... دل صاحب مرده من!!!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:32
+2
HADI
HADI
چه قدر تلخ است ...
ببینی ..
آدمهایی که روزی ادعا می کردند ....
به پای درد و دل هایت می نشینند ....
امروز ..
از کنارت برمی خیزند و خیلی ساده
تو را به پای یک دنیا بغض و حرف های نگفته
می نشانند .....!
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:26
+1
HADI
HADI
این روزها دلم بهانه می‌گیرد ! …
برای دلم ، گاهی مادری مهربان میشوم ، دست نوازش بر سرش میکشم میگویم :
« غصه نخور ، میگذرد … »
برای دلم ، گاهی پدر میشوم ، خشمگین می‌گویم :
« بس کن دیگر بزرگ شدی … »
گاهی هم دوستی می‌شوم مهربان ، دستش را میگیرم ، میبرمش به باغ رویا …
دلم از دست من خسته است ! …
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:31
+1
HADI
HADI
کاش هفت ساله بودم
روی نیمکت چوبی می نشستم
مداد سوسماری در دست
باصدای تو دیکته می نوشتم
تو می گفتی بنویس دلتنگی
من آن را اشتباه می نگاشتم
اخمی بر چهره می نشاندی و من
به جبران
دلتنگی را هزار بار می نوشتم !
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:20
+2
sepideh
sepideh
‫از عجایب عشق همین است: تنها همان آغوش آرامت میکند که دلت را به درد می آورد..‬
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:08
+8
payam65
payam65
آمد و قلب مرا دزدید و رفت

بی قراری های من را دید و رفت

او گمان می کرد من دیوانه ام

بر من و احساس من خندید و رفت

غنچه های عشق را از خاک جان

با تمام بی وفایی چید و رفت

دل به او بستم ولی افسوس،او

حال و روزم را کمی فهمید و رفت

باورم شد رفتنش اما عجیب

بعد از او ایمان من لرزید و رفت

خواستم برگردم و عاشق شوم

عشق هم دیگر زمن ترسید و رفت...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:04
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ