یافتن پست: #دل

مهراوه
مهراوه
چه بگویم که دل افسردگیت
از میان برخیزد؟



نفس گرم گوزن کوهی

چه تواند کردن؟

سردی برف شبانگاهان را

که پر افشانده به دشت و دامن؟
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 12:14
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از سوسک می ترسیم.....از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمی ترسیم.
از عنکبوت می ترسیم...از اینکه تمام زندگیمون تار عنکبوت ببندد نمی ترسیم.
از شکستن لیوان می ترسیم..............................از شکستن دل آدمها نمی ترسیم.
از اینکه بهمون خیانت کنند می ترسیم...........از خیانت به دیگران نمی ترسیم.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 12:01
+4
payam65
payam65
عشق یعنی مهر بی چون و چرا؛ عشق یعنی کوشش بی ادعا!

عشق یعنی مهر بی اما، اگر؛ عشق یعنی رفتن با پای سر!

عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست؛ عشق یعنی جان من قربان اوست!

عشق یعنی خواندن از چشمان او؛ حرف های دل بدون گفتگو!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 11:55
+1
payam65
payam65
حالا که رفتی و بی وفا شدی با کس دیگری آشنا شدی

دیگه حرفی واسه گفتن نداری با منم مثل غریبه ها شدی

ای عشق اولینم ای عشق آخرینم

خدا حافظ خدا حافظ

تو که از درد دلم بی خبری جز غم عشق تو ندارد ثمری

خیلی وقته از محبت و وفا توی چشمات نمیبینم اثری

ای عشق اولینم ای عشق آخرینم

خدا حافظ خدا حافظ

دیگه بی توزندگی پوچه برام بی تو من مرگمو از خدا میخوام

میرم اونجایی که پیدام نکنی توی گوشت میمونه زنگ صدام

ای عشق اولینم ای عشق آخرینم

خدا حافظ خدا حافظ

خدا حافظ خدا حافظ

خدا حافظ خدا حافظ
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 00:14
+1
payam65
payam65
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت



هر کس غصه ی اینکه چه میکرد نداشت



چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید



خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت ...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 00:07
+1
محمد
محمد
موسم گل دوره حسن
یک دوروز است در زمانه
ای به دل آرامی به عالم فسانه - ای که ز تو مانده نکویی نشانه
خاطر عاشقان را میازار - خوش نباشد ز معشوقه آزار
گر بسوزد شمع و پروانه را با زبانه
چون شود روز شمع و شب را نبینی نشانه
می‌کنی صید - مرغ بسته
می‌زنی سنگ – بر شکسته
می‌کشی با تیغ ستم یار خسته
خسته‌دلان یکسره در خون نشسته
خویش و سوزی و بیگانه‌سازی
نیست تو آیین عاشق‌نوازی
تیر عشقت – ای که در سینه ما نشسته
رحمتی کن – با دل – عاشق زار و خسته
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 00:05
+4
payam65
payam65
عشق من در سفر عشق خطر باید کرد

سینه را بر سر مقصود سپر باید کرد


از شب و ظلمت و از ظلم نباید ترسید

تا به خورشید فقط ذکر سحر باید
کرد

به وصال دل از این راه خبر باید داد

و جهان را هم از این راز
خبر باید کرد

تیغه ی درد اگر از رگ و جان داشت گذر

عاقبت از لبه ی
تیغ گذر باید کرد

عشق من در سفر عشق خطر باید کرد

موج در موج اگر
شاهد دریا باشیم

قطره قطره به دل دوست اثر باید کرد

از سفر جز هنر
عشق نباید آموخت

از دل خود به دل دوست سفر باید کرد

عشق من در سفر
عشق خطر باید کرد

یار من چرخ به دلخواه نخواهد چرخید

تا بدانی به
چه تدبیر هنر باید کرد

فتح این قله ی آزاد به آسانی نیست

عشق من در
سفر عشق خطر باید کرد
دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 22:49
payam65
payam65
با پایان سال شروع به خانه تکانی کردم ، به خانه ی دل که رسیدم محبتت را برداشتم ، نه غباری داشت و نه کهنه شده بود ، مهرت جای جای دلم خواهد ماند .
دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 21:46
payam65
payam65
خیلی وقته دلم میخواد بگم دوست دارم

از تو چشمای من بخون که من تورو دارم

فقط تورو دارم بی تو کم میارم

نبینم غمو اشکو تو چشمات نبینم داره میلرزه دستات ‌

نبینم ترسو تویه نفسهات

ببین دوست دارم

منم مثل تو با خودم تنهام منم خسته از تموم دنیا,

منم سخت میگذره همه شبهام ببین دوست دارم

دوست دارم وقتی که چشماتو می بندی

با من به درد های این دنیا میخندی‌

آروم میشم بگی از غمات دل کندی

بیا به هم بگیم دوست دارم

دوست دارم من اون چشمای قشنگتو

دارم واست میخونم این آهنگتو هر چی میخوای بگو از دل تنگ تو

بیا بهم بگیم دوست دارم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 21:33
payam65
payam65
مدت زیادی از زمان ازدواجشان می‌گذشت و طبق معمول زندگی فراز و نشیب‌های خاص خودش را داشت.
یک روز زن که از ساعت‌های زیاد کار شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می‌دید، زبان به شکایت گشود و باعث ناامیدی شوهرش شد. مرد پس از یک هفته سکوت همسرش، با کاغذ و قلمی‌در دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر آنچه را که باعث آزارشان می‌شود را بنویسید و در مورد آن‌ها بحث و تبادل نظر کنند.

زن که گله‌های بسیاری داشت بدون اینکه سرخود را بلند کند، شروع کرد به نوشتن.
مرد پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسر، نوشتن را آغاز کرد.
یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذ‌ها را رد وبدل کردند. مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند…
اما زن با دیدن کاغذ شوهر، خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.
شوهرش در هر دو صفحه این جمله را تکرار کرده بود: ”دوستت دارم عزیزم”
دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 20:40

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ