یادمه وقتی بهم رسیدیم
تو زمینی بودی و هم رنگ خاک
من آسمونی بودم و هم سازه باد
تو به من راه رفتن با کفش های گلی روی اسفالت رو یاد دادی
و پرواز را از من آموختی ….. هرچند نیمه کاره
روزی بالهایم را برای تجربه کردن آغوش آسمان قرض گرفتی و
جاش قول دادی کفشهایت را به من بدهی…!
و پ[!] ، بال زدی و بال زدی
اوج گرفتی بالاتر و بالاتر … دورتر ودورتر و دیگر دیده نشدی
تو انقدر ذوق پرواز را داشتی که یادت رفت کفشهایت را درآوری
ومن وقتی به خودم آمدم پا برهنه چشم به راه برگشتنت
ایستاده بودم روی جاده … روزها گذشت و تو برنگشتی
چون راهه برگشت را در آغوش آسمان گم کرده بودی …..
آخه میدونی !! تو هیچ وقت درس
پرواز را خوب یاد نگرفتی
ومن دلسوزانه از این پایین با حداکثر توانم
آخرین درس پرواز راهم برایت فریاد زدم شاید بشنوی
مواظب باش با کفشهایه گلییت آسمان را
کثیف نکنی
و آن وقت بدون بالهایم و کفشهایت روی آسفالت راه زمینیم را
آغاز کردم ……
ببین اقا بهداد از وقت خوابت گذشته
1390/12/20 - 19:50اینقدر پرتاب نکن سقف اتاقم ترکید
نذار قهوه ای شی
البته رنگ قشنگیه بهت میاد.
مریم رنگ کار کیه منم میخواستم رنگ بزنم اتاق خونه خودمو
1390/12/20 - 19:55وقتی یکی بی جنبه باشه تو هر زمینه ای بی جنبس!!!!!
1390/12/20 - 19:56باید بدجوری جوابتو بدم اما به اندازه کافی کشیدی من داغ تازت نمیشم!
دوست هم ندارم فضای اینجا بهم بریزه پس نه جوابی میدم نه شوخی و نه دیگه کلمه ای توحین تحمل میکنم!
من بابات یا دوست پسرات نیستم هرچی بگی تحملت کنم!
END
باشه
1390/12/20 - 19:57بدو بابا بدو.
END
بهداد چی شده مریم میگی دختر شیطونه دیگه همشون اینطوری هستن
1390/12/20 - 19:59