سحر
یه مرغه قرص اکس میخوره اسرائیلیها میگرنش.
دلیلش رو میپرسند میگن: این مرغه همینطور که راه میرفته مدام می گفته: قدس قدس قدس..!
reza
لطافت و سرسختی را به روش آب بیاموزید
دو قطره آب كه به هم نزديك شوند، تشكيل يك قطره بزرگتر ميدهند...
اما دوتكه سنگ هيچگاه با هم يكی نمی شوند !
پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشيم،
فهم ديگران برايمان مشكل تر، و در نتيجه
امکان بزرگتر شدنمان نيز كاهش می یابد...
آب در عين نرمی و لطافت در مقايسه با سنگ،
به مراتب سر سخت تر، و در رسيدن به هدف خود
لجوجتر و مصمم تر است.
سنگ، پشت اولين مانع جدی می ايستد.
اما آب.... راه خود را به سمت دريا می يابد.
در زندگی، معنای واقعی
سرسختی، استواری و مصمم بودن را،
در دل نرمی و گذشت بايد جستجو كرد.
گاهی لازم است كوتاه بيايی...
گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست
و عبور کرد
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت ديگر بدوزي که نبینی....
ولی با آگاهی و شناخت
درنهایت بخشیدن را خواهی آموخت
ronak
این روزها همه رفیق نیمه راه شده اند
با این تفاوت که دلیل های رفتنشان را...
در بسته های شکیل و فانتزی
با محبت....
تقدیمت می کنند
شیک ترینشان روی دلم مانده
" دوستت دارم... رهایت می کنم فقط به خاطر خودت"!!!!!!!!!
ronak
بــــخـدا دلــﮧ سنگــــ نیـس
احســاسمــﮧ ایــن .. پـاتــُـ از روـش بـــردار
لــﮧ کــردیــش
مردونگــــیت بهمـ ثــابــت شــد
بسـﮧ دیگــﮧ ..
ronak
لطفا" به من نزدیک نشوید ! من ناقل بدترین بیماری مهلک بشر هستم ! من دلتنگــم !
ronak
{روزی که فلک جسم مرا خاک کند
حیف است شکایت از جوانی نکنیم}
بنویســ سنگـ تراش بنویس بروی گورمــ بنویســ
که جوانی خفته
زیر این سنگـ
برفتست جوانیـــ
که نکردست جوانیـــ
بنویســ سنگ تراش بنویســ از دل خاکــ
که جوانی همه رفتــ
بنویســ...
☺SAEED☻
برای کسی که رفتنی است ,
راه باز کنید ،
ایستادن و منتظر ماندن ابلهانه ترین کار دل است...
mitra
لیست خانه تكانی و كارهای منزل برای سال نو:
1_پاك كردن گذشته
٢_ دور ریختن كینه
٣_شستن منفی های ذهن
٤_جمع كردن تمركز
5_كاشتن تعادل و پاكی كه خوشبوترین و زیباترین گل دنیاست
٦_سبز كردن مهر و شفقت
٧_خریدن شادی..
..............................
سیاهه ای از آسمان
سلام سلام.....عاشق همتونم
سحر
دوست می دارم که با خویشان خود بیگانه باشم
همدم عقلم چرا هم صحبت دیوانه باشم
دل به هر کس می سپارم ، من که در دل ها مقیمم
تا توانم شمع مجلس شد ، چرا پروانه باشم
آزمودم آشنایان را فغان از آشنایی
آرزو دارم که با هر آشنا بیگانه باشم
مرغ خوشخوانم وگر در حلقۀ زاغان نشینم
کی توانم لحظه ای در نغمۀ مستانه باشم
مردمی گم شد میان آشنایان از تو پرسم
با چنین نا مردمان بیگانه باشم یا نباشم؟