امید
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ نگاه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه امید محال
ronak
حاضر؟!
غایب؟!
نمی دانم حضور دارم یا نه...؟!
فقط میدانم هستم...
به جرم نفس هایم...!
ronak
ديگََـــَر هـَــواى بــرگـردانتـــ را نــَـدارم
.
.
هـَــرجـا كِـه دلتـــ مى خـــواهــد بُـــرو
.
.
فـقــط آرزو مـى كــُنــم
.
.
وَقتــى دُوبــاره هـَواى ِ مـن بــهـ ســـَرت زد
.
.
آنقــَدر آسمـان ِ دلتـــ بگــيرد كــِه ....
.
.
!...بــا هـِـزار شبــ گــِـريـه آرام نگـــيرى!!!!!!!!!!!
نیوشا
من همیشه دلتنگه اون دوران میشم که سر کلاس تند تند بچه ها رو ميشمرديم که ببينيم کدوم پاراگراف از درس به ما ميوفته بخونيم بعد اونو کلي تمرين مي کرديم ! یادش بخیر . کل دغدغمون همون بودش ..
sasan pool
خیانت
خيانت کرده ام .... آری
و بر عشق تو می خندم
دو چشمت را خودم امشب
به روی خویش می بندم
خيانت کرده ام .... آری
نمی دانی و می گویم
بدان راهی دگر بی تو
برای عشق می جویم
وفایم را ندیدی که
خيانت را ببین حالا
دل تنگم ندیدی که
دل سنگم ببین اما
ندیدی غرق احساسم
ندیدی گریه هایم را
خيانت کرده ام تا تو
ببینی خنده هایم را
خيانت کرده ام .... آری
چه خشنودم که می دانی
مکن اندیشه باطل
که قلبم را بسوزانی
ashkan
اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگویم، هزاران
جلد کتاب می شود ولی آنچه در دل دارم یک
جمله
بیش نیست: دوستت دارم
zahra
دلم که سوخت...
هیچ کس نبود
حتی
آتش نشانی را خبر کند

1390/12/9 - 00:43