رضا
شاید آن روز که عاشق بودم، آسمان دلم آبی تر بود
ساده تر بود برایم پرواز...
ساده تر بود برایم آواز...
شاید آن روز به اندازه ی عاشق شدنم
وسعت آبی دنیای پس پنجره ها، آینه ها
اندکی قابل سنجیدن بود..
دست های پر از احساس وتماشایی گل، خواهشی در طلب چیدن و بخشیدن بود.
ولی افسوس از آن عشق و هوا
با من گمشده در خویش خبر نیست دگر!؟
با من گمشده در خویش خبر نیست دگر.........!؟
ساده تر بود برایم پرواز...
ساده تر بود برایم آواز...
شاید آن روز به اندازه ی عاشق شدنم
وسعت آبی دنیای پس پنجره ها، آینه ها
اندکی قابل سنجیدن بود..
دست های پر از احساس وتماشایی گل، خواهشی در طلب چیدن و بخشیدن بود.
ولی افسوس از آن عشق و هوا
با من گمشده در خویش خبر نیست دگر!؟
با من گمشده در خویش خبر نیست دگر.........!؟










