باز باران بارید. خیس شد خاطره ها. مرحبا بر دل ابری هوا.چشممان روشن.اشک در بارش باران گم شد. ( گفتی بیا باران را به بیقراری دلها تعارف کنیم چتر به دست گرفتیم و راه افتادیم گفتی دیگر از صدای صاعقه نمی ترسم حالا خوب می دانم این صدای مهیب ؛ همان لحن خیس و ساده باران است که گاهی از هیاهوی ابرها خسته می شوند می آیند روی زمین تا کمی گلها را تماشا کنند و اگر هم دستشان رسید از درخت بی سایه ای سیب سکوت بچینند آنوقت از مرگ واژه ها در زمین به آسمان شکایت کند گفتی باران را دوست دارم
ماكه نديديم
1392/04/29 - 12:59 ( لايک توسط 1 کاربر )پس من چی ام؟؟؟؟
1392/04/29 - 13:00توكه اقايي
1392/04/29 - 13:15 ( لايک توسط 1 کاربر )مرسی خانومی باز نشر پست ترولام فراموش نشه به خاطر تو شاد میذارم پس تو باز نشر کن برام
1392/04/29 - 13:17مرسی ازت عزیزم
فدامداتتتتتتتتتت چشم
1392/04/29 - 13:18 ( لايک توسط 1 کاربر )