یافتن پست: #دوست

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
4 دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 16:34
+5
saman
saman
در CARLO
کسی راکه دوست داری ازش بگذر

اگه قسمت توباشه برمی گرده

اگرهم برنگشت حتماازاول مال تونبوده

پس همون به[!] رفت...!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مگه کفتر بازیه؟؟؟؟؟؟؟؟{-9-}{-9-}{-9-}{-9-}{-9-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 16:20
+6
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
تمــآمــ ترآنـ ه هآم یآد توستــ و تمـآمــ نفس هآیمــ خلآصـ ه در نفس هآیـ تــو ...

ایــ زلآل تر از و پآکــ تر از آیینـ ه بـ ه وجود پر مهــر تــو می بآلمــ ...

و تــو رآ آنگونـ ه کـ ه می خوآهی دآرمــ ...

ای پرنـده خیــآلمــ بآ یآد تــو بـ ه اوج آسمــآنــ هآ پرخوآهد گشــود...

و زیبــآییتـــ رآ بـ ه رخ خوآهـد کشــید ...

از تـو مرآ کآفیستـــ کـ ه از هیــچ بـ ه همـ ه چیز برســمـ
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 14:32
+6
saman
saman
در CARLO
چقدر باهات حرف دارم و چقدر خرابم ، کاش با من بودی میدادی جوابم

تو که میدونستی واست چقدر خرابم ، چرا وقتی رفتی بهم ندادی جواب هم

سوالم اینه که آخه چرا تو رفتی ، داره تنم میلرزه میگی خوب وقتی

بهم نخوریم همین کافیه پس ، از وقتی نیستی تو ذهنم کلی قافیه هس

بگو چرا ؟ ها ؟ بخدا تا به من نزنی حرفی ، نمیرم ، تو چرا واقعا رفتی‌؟

لااقل بهم بگو دوستت نداشتم بگو از خدام بود که تو شب و روزت نباشم

اما تو میگفتی کمی دوسم داری ، اول جای عشق بود بعد شد داداش گاهی

یعنی‌ قصدت از اول این بود ، با من نمونی؟ حرف بزن، تو که اینقدر نامرد نبودی

به کی میگم وقتی اون نیست پیشم ، باشه، تو این امتحان هم بیست میشم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 13:54
+6
saman
saman
در CARLO
در خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در میزند

در را گشودم روی او

دیدم غم است در میزند

ای دوستان بی وفا

از غم بیاموزید وفا.....

غم با همه بیگانگی

هر شب به من سر میزند
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 13:41
+6
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
نفرینت نمیکنم

چرا که را به من آموختی....

آتش ات نمیزنم

چرا که خاکستر شدن را نشانم دادی....

رهایت نمیکنم

چرا که را با من آزمودی...

نمیدارم

چرا که....
.
.
.
با من نماندی....
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 12:56
+5
yagmur
yagmur
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 12:53
+7
saman
saman
در CARLO
برای درد بی دوا بگو طبیب می شوی

کمی برای خنده ام بگو که سیب می شوی

اگر چه من حبیبه ام بدان برای این دلم

عزیز نه، کمی برای من حبیب می شوی

برای دوست داشتن ات کمی ترانه می شوم

بمان ولی بدان فقط تو هم رقیب می شوی

و باز با نگاه خود به این دلم اشاره کن

نگو دوباره می روم و تو غریب می شوی

نگو ستاره می شوم که فاصله بهانه است

به هر کجا که بنگرم به دل قزیب می شوی

اگر که جای قافیه نشسته ای کمی بخند

برای درد بی دوا بگو طبیب می شوی
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/12 - 12:33]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 12:31
+4
saman
saman
گفته بودی دل پری دارم و خدا هم دوست من رو از من گرفته

نه خدا اینکار رو نکرده اون خودش رفت

چون باور نکرد من فقط اون رو دوست دارم فکر کرد

به دیگری بخاطر گفتن یه دلتنگی واقعا دلم واسه

یکی دیگه هم تنگ میشه و بهش علاقمندم

دست و پا زدم نره ولی وقتی دیگه از چشمی بیفتی

اون میذاردت میره موندنش فایده ای براش نداره

نمیتونی مانع رفتن کسی بشی

اگه واقعا پاهاش قصد سفر داره

و چشماش ازت سیره و دلش دیگه برات تنگه نمیشه اونم رفت

رفت؟ رفت؟ رفت؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 12:18
+5
sara
sara
عشق را رنگ آبی زدم، دوست داشتن را قرمز، نامردی را سیاه، دروغ را سفید،

ولی نمیدانم چرا به تو که میرسم نمیدانم مهربانی چه رنگی است؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/12 - 11:38
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ