یافتن پست: #دوست

sepideh
sepideh
من تو رو دوست دارم تو ديگري رو...ديگري ديگري رو...

و اين است که ما همه تنها هستيم :(:(:(
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 15:58
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من
خیلی سخت دوستش داشتم
او خیلی راحت نمی فهمید
به همین سادگی.....!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 15:48
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اسمش را میگذارم؛ دوست مجازی
اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته
خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد
وقت میگذارد برایم، وقت میگذارم برایش
نگرانش میشوم
دلتنگش میشوم
وقتی در صحبت هایم، به عنوانِ دوست یاد میشود
مطمئن میشوم که حقیقی ست
هرچند کنار هم نباشیم هرچند هم راندیده باشیم،
من برایت سلامتی و شادی آرزو دارم
هرکجا که باشی...
.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 15:27
+3
سحر
سحر
هیچوقت با شنیدنِ یه جمله در مورد کسی قضاوت نکن. برای هممون پیش اومده که گاهی حرفهایی زدیم که برخلاف اعتقادات یا تفکراتمون بوده.
بهش مهلت بده بذار خودش رو ثابت کنه بهت. اونی که داری در موردش قضاوت میکنی دیوار نیست، یه آدمه که دل داره و دوست نداره در موردش اشتباه قضاوت بشه.
یه لحظه خودت رو بذار جای اون، اونوقت میفهمی منظورم چیه!
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 14:48
+13
afsaneh heidari
afsaneh heidari
تاریک باد خانه ی مردی که نمی جنگد برای کسی که دوستش دارد
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 13:53
+7
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
من در جهان یک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام !
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 13:05
+8
payam65
payam65
دختر و پسري با سرعت 120کيلومتر سوار بر موتور سيکلت ...

دختر: آروم تر من مي ترسم !

پسر: نه داره خوش ميگذره !

دختر: اصلا هم خوش نمي گذره تو رو خدا خواهش ميکنم خيلي وحشتناکه !

پسر: پس بگو دوستم داري !

دختر: باشه باشه دوست دارم حالا خواهش ميکنم آروم تر !

پسر: حالا بغلم کن (دختر بغلش کرد)

پسر : مي توني کلاه ايمني منو بذاري سرت ؟ داره اذيتم مي کنه.

و ....


روزنامه هاي روز بعد<img src=(" title=":((" /> موتور سيکلتي با سرعت 120کيلومتر بر ساعت

به ساختمان اثابت کرد موتور سيکلت دو نفرسر نشين داشت اما تنها يک

نفر نجات يافت!

حقيقت اين بود که پسر متوجه شد موتور سيکلت ترمزش بريده اما نخواست

دختر بفهمه در عوض ...

خواست براي آخرين بار از دختره بشنوه که دوستش داره...!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:11
+2
payam65
payam65
فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی
اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره
ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری!

پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:05
+1
behzad
behzad
یه روز یه [!] و یه رشتیه و یه لر .....
یه روز یه [!]
اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد
جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد،
فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو
برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.


یه روز یه رشتیه
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد،
برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.


یه روز یه لره بود
کریم خان زند
ساده زیست ، نیك سیرت و عدالت پرور بود و تا ممكن می شد از شدت عمل احتراز می كرد.

یه روز ما همه با هم بودیم.. ،
ترک و رشتی و لر و اصفهانی و
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند
و قفل دوستی ما رو شکستند .. ؛
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 11:32
+2
payam65
payam65
گاهی چه اصرار بیهوده ایست ، اثبات دوست داشتنمان ... چرا که دوست ترمان دارند وقتی دوستشان نداریم !!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 00:57
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ