یافتن پست: #راه

gamer
gamer
یک مورچه و یک زرافه باهم ازدواج می کنند شب عروسی مورچه گم می شه بعد از یک هفته پیداش می شه بعد زرافه بهش می گه : این همه مدت کجا بودی ؟ مورچه می گه : تو راه بودم که بیام بوست کنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 20:54
امیرحسین
امیرحسین
هی سر به راه تر … هی سر به زیر تر … هی گوشه‌گیر تر … هر لحظه خسته‌تر … هر لحظه تلخ تر … هر لحظه پیر تر … !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 20:21
+3
رضا
رضا
اگــر گاهی سرراهم شـــــوی ای عشوه گر پيدا رقيب ناجـوان هم ميشــــــــود از پشت سر پيدا کجا در محفل نازت مـــن بی پا و ســـــر گنجم به دور خـوان وصلت می شود صد معتبر پيدا نفس در ســينه ام ازسوز عشقت در گداز آمد همی ترسم که گر آهی کشــــم گردد شرر پيدا زسـودای نکورويان نديدم انتـــــــــــفاع اصلا ً بجــز از داغ ناســوری که کردم در جگـر پيدا عــزيزان گرجميلی گم شـوداز کوچه وبازار بکـــوی خـــــوبرويان می کنيدش پشت در پيدا
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 19:24
+3
رضا
رضا
خلاصه بهاری دیگر بی حضور تو از راه می رسد،... و آن چه که زیبا نیست زندگی نیست روزگار است، گل نیلوفر مردابه ی این جهانیم و به نیلوفر بودن خود شادمانیم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:23
+1
مهسا
مهسا
کسانی هستند که با ما صحبت می کنند و ما به آنها گوش نمی دهیم؛ کسانی هستند که ما را آزار می دهند و جراحت ماندگاری باقی نمی گذارند، اما کسانی هم هستند که تنها سر راه زندگی ما قرار می گیرند و مهر و نشان شان را برای همیشه بر ما می گذارند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:21
+3
ronak
ronak
بیست و چهارساعت از زندگی یک پسر!!!؟؟؟ ۸ صبح: تو رخت خواب….. ۹ صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده…. ۱۰ صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه (الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!) ۱۱ صبح : از جا میپره سمت دستشویی………… .(اگه نه که باز خوابه) ۱۲ صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه ۹۹ تا میس کال ۱۹۹ تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا – رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله! میشه یه ساعت دیگه هم خوابید! ۱ ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای ش[!]ت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش میکنه ۲ ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار ۳ ظهر:مامااااان جورابام کو؟ ۴عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟ ۵ عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ث
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:59
+7
رضا
رضا
باد موهايش را به بازی می گيرد و من چشم بر هم می نهم وهمبازی باد می شوم: گلوله ای نخ در مشت می دوم پای برهنه در پی بادبادکی که چرخ می خورد در بلند آبی آسمان. دل می سپارم به رقص موزون بادبادک ها و اوج می گیرم همراهشان تا بيکران لاجوردی آسمان. در پس کوچه ای نگاهش راه نگاهم می بندد. می نگرد, سادگيم را, پاهای برهنه ام را و چشمانم را که چه آسان هم رقص پرواز بادبادک ها می شود. باد می آید و در ميان پيچ و تاب موهايش ره گم می کند. ره گم کرده سرانگشتان نوازشگر باد بادبادکم را از بندش می رهانند... لبخندی بر گوشه لبانش می شکفد و شکوفه ای در دلم جوانه می زند.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:37
+1
gamer
gamer
به [!] میگن چه وقت نه راه پس داری نه راه پیش؟؟؟؟ کلی فکر می کنه میگه وقتی که روی اره نشسته ام
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 12:35
+1
رضا
رضا
نه به بهانه سالی نو, نه به رسم تکرار حرفی کهنه, جمله ای تکراری, که به رسم پیشکش, رسم عیدانه. رسم سوغاتی که مسافر به خانه می برد نوبرانه, تحفه شهر فرنگ, هدیه راه دور. به رسم مبهوت دستانی , که گرمای سرانگشتان نوازشگری را در این روزهای آخر زمستان کم می آورند. شاید اما زیباتر, به رسم شیوه چشمانی که رام نگاهی پر از بیم و امید می شوند. شاید اما عمیق تر, به رسم سکوت اشکی که وقفه های کوتاه میان حرفهای صادقانه را پر می کند. شاید اما خودمانی تر, به آن رسم دیرین که عزیز ترین واژه ها را به عزیزت هدیه می دهی: رسم من, رسم تو, رسم ما. نازنینم, به همان رسم آشنا: " سطر سطر این نوشته ها از آن تو و هدیه به تو."
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:09
ali
ali
سلام. من ali هستم، از اعضای جدید ... :)
7 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 00:23
+5
-1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ