ronak
مزه مزه می کنی مرا
درست مثل کودکی که خوراکی را برای اولین بار می خورد
نگاه خریدارانه ات
و همان برق قشنگ چشمانت
که یعنی ...
من شده ام بانوی آغوش مردانه ات
ronak
چه زیبا! گفتم دوستت دارم !
چه صادقانه پذیرفتی!
چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !
چه ابلهانه! با تو خوش بودم !
چه كودكانه ! همه چیزم شدی !
چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی !
چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم !
چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد!
چه بیرحمانه! من سوختم......
☺SAEED☻
روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید: "شما برای چی می نویسید استاد؟" برنارد شاو جواب داد: "برای یک لقمه نان"
نویسنده جوان برآشفت که: "متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم!"
و برنارد شاو گفت: "عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم!"
Danial
دلم کسی را میخواهد، که نابینا باشد
خط بریل بداند
فصل به فصل
تنم را بخواند
...بازی های ادبی ام را کشف کند
... ... ...دستش را بگیرم
بازو به بازو
دنیا را برایش تعریف کنم
چشمش شوم
و تمامی زشتی های جهان را
برایش
از قلم بیاندازم
Danial
ما نسل بوسه های خیابانی هستیم،
نسل خوابیدن با اس ام اس،
نسل درد و دل با غریبه های مجازی،
نسل غیرت روی خواهر ، روشنفکری روی دختر همسایه،
نسل لایک و پوک از روی قرض،
... نسل کادو های یواشکی،
نسل خونه خالی و دعوت شام،
نسل پول ماهانه ی [!]،
نسل صف و دعوا،
نسل مانتو های تنگ,
نسل کارگران پیر مو رنگ کرده برای جوانی و پیشنهاد کار,
نسل شارژهای اینترنتی,
نسل " copy , paste "
نسل عکسای لختی در ساحل دوبی,
نل جمله های کوروش و دکتر,
نسل فتوشاپ,
نسل دفاع از فاحشه ها,
نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس,
نسل سوخته ، نسل من ، نسل تو,
یادمان باشد ، هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم بین عذاب هایمان ، مدام بگوییم ، یادش بخیر
Mitra Mohebbi
ma raftim. vase emshab base baro bax bye ta farda