یافتن پست: #رای

zahra
zahra
شوهر برگزیده ی جهان
13 دیدگاه  •   •   •  1390/11/4 - 21:48
+10
عسل ایرانی
عسل ایرانی
دلم میگیرد از آدمهایی که در پس نگاه سردشان با لبخندی گرم فریبت میدهند دلم میگیرد از خورشیدی که گرم نمیکند و نوری که تاریکی میدهد از کلماتی که چون شیرینی افسانه ها فریبت میدهند دلم میگیرد از سردی چندش آور دستی که دستت را میفشارد و نگاهی که به نگاه توست و هیچ وقت تو ر ا نمی بیند از دوستی که برایت دو بال برای پریدن هدیه می آورد و پرواز را با منفور ترین کلمات معنی میکند گاهی حتی دلم از خودم هم میگیرد ( شریعتی)...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/4 - 21:09
+9
عسل ایرانی
عسل ایرانی
آدمایی که ساکت سوار تاکسی میشن و تا مقصد از پنجره بیرون رو نگاه میکنن آخرشم، بدون هیچ حرفی، کرایه رو میدن و میرن آدمای خسته‌ و دلتنگ هستن سر به سرشون نذارین مثل من
دیدگاه  •   •   •  1390/11/4 - 02:29
+7
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفتم مغازه گفتم سیم ظرفشویی دارین ؟ گفت بله ! برای شستن ظرف میخوای ؟ گفتم اولا به تو چه ؟ دوما پـَـــ نــه پـَـــ میخوام شیشه عینکمو تمیز کنم !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/4 - 02:14
+2
Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
یک بشکه بخرید، دو تا ببرید با خریدن هر بشکه نفت، یک دستگاه سینمای خانگی هدیه بگیرید {راهکارهای وزارت نفت برای دور زدن تحریم‌ها}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 23:08
+5
رضا
رضا
شاید آن روز که عاشق بودم، آسمان دلم آبی تر بود

ساده تر بود برایم پرواز...

ساده تر بود برایم آواز...

شاید آن روز به اندازه ی عاشق شدنم

وسعت آبی دنیای پس پنجره ها، آینه ها

اندکی قابل سنجیدن بود..

دست های پر از احساس وتماشایی گل، خواهشی در طلب چیدن و بخشیدن بود.

ولی افسوس از آن عشق و هوا

با من گمشده در خویش خبر نیست دگر!؟

با من گمشده در خویش خبر نیست دگر.........!؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 17:19
aB'Bas S
aB'Bas S
چه سخت است یکرنگ ماندن در دنیایی که مردمش برای « پررنگ شدن » حاضرند هزار رنگ باشند...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 11:01
aB'Bas S
aB'Bas S
سلام صبح بخیر... الهی...دلی ارزانی دار که تسکین دردی گردد... ♥♥هرکی امروز تولدشه تولدش مبارک...♥♥ ♥♥یاد همه درگذشتگان این روز گرامی♥♥ ♥♥هرکی مسافره راهش بی خطر...♥♥ ♥♥آرزوی شفای عاجل برای همه مریضا♥♥ ♥♥ایشالله دانشجوا و دانش آموزا از فصل امتحانات سربلند بیرون بیان♥♥ ♥♥ لبتون خندون و دلتون پر آرامش...ایشالله یه خبر خوب بهتون برسه♥♥
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 10:40
ebrahim
ebrahim
سال 1391 تو تاکسی .................................................. راننده: آقا لطفاً پول خورد بدین! ربع سکه! نیم سکه! ندارین؟… مسافر: شرمنده، من فقط طرح قدیم دارم! راننده: این تراول مال کی بود؟ آقا گوشه نداره! لطف کن عوضش کن!… این میلیونی رو کی داد؟! من که گفتم خورد ندارم!… مسافر: آقا من هر روز دارم این مسیرو می‌آم! روزی صدهزارتومن گرون می‌شه! شما دویست تومن گرونش کردین؟! راننده: خانوم کرایه‌ش همینه! قبل از پل هشتصد تومن، بعد از پل یه میلیون. اینجا تعرفه‌ش تو موبایلم هست، بذار آپدیتش کنم. یه مسافر دیگه: آقا واسه صدتومن ارزش نداره، فشارتو می‌بری بالا! بده بهش بره. من حساب می‌کنم! راننده: برو خانوم! برو بقیه شو بنداز صندوق صدقات! مسافر درو محکم می‌بنده، می‌گه: برو گم شو! داهاتی! راننده یه آهی می‌کشه می‌گه: ببین چجوری جلو این همه مسافر من‌و سکه‌ی بهار آزادی یه پولم کرد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 01:44
+1
aB'Bas S
aB'Bas S
تو ک*...ن منه" . . . . . . . . آدرس سر راست ایرانیها برای اشیاء گم شده در اوج عصبانیت
دیدگاه  •   •   •  1390/11/2 - 19:14
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ