ديشب رفتيم خونه خالم اينا يه پسر داره اندازه ماکاروني 4 ساله،
اومده ميگه" اين علامت حاکم بزرگ ميتي کومان"
خواستم خر کيف شه احترام گذاشتم.
برگشته ميگه تو نمي خواد احترام بزاري ...تو از خودمونی زومبه!!!!!!
من ![]()
ديشب رفتيم خونه خالم اينا يه پسر داره اندازه ماکاروني 4 ساله،
اومده ميگه" اين علامت حاکم بزرگ ميتي کومان"
خواستم خر کيف شه احترام گذاشتم.
برگشته ميگه تو نمي خواد احترام بزاري ...تو از خودمونی زومبه!!!!!!
من ![]()
چند وقت پيش تولدم بود
جشن گرفته بوديم دختر خواهرم 4 سالشه گفت دايي امین ميخوام به مناسبت تولدت برات شعر بخونم اين شعر تقديم به تو
قيافه من در اون لحظه: ^_^
گفتم بخون دايي
گفت:
سلام سلام عزيزم
گوساله تميزم
دمبت سفيد و آبي
پشکل نريز رو قالي
من ![]()
خواهر زاده ام ^_^
خونواده :
))
با تو هستم ای همه ساز و همه سوز چون تو رفتی من جه دانم که ندارم شب و روز با تو هستم ای همه افسون همه یاد دگر از ما نگرفتی خبر و بردی ز یاد با تو هستم ای همه تار و همه پود که رسیدن به تو دریا شده بودم همه رود با تو هستم ای همه عالم همه راز بردهء عشق تو بودم با خرید همه ناز با تو هستم ای همه عشق و همه مستی چرا با بستن آن عهد ز عشقت تو گسستی با تو هستم ای همه رویا همه خواب همه آرزوی من تو ولی آخر تو شدی نقش بر آب با تو هستم ای همه درد و همه غم گر چه دانی من شکستم ولی اکنون تو نیایی به سراغم با تو هستم ای همه تردید همه شک چون به دریا رو زدم من که بریزم همه اشک با تو هستم ای همه شوق و همه شور نه تو خورشید نه تو فانوس نه تو نور
یکی از دانشمندان گوش بزرگ و درازی داشت.شخصی از راه استهزا و مسخره به او گفت:
-گوشهای شما برای یک انسان خیلی دراز است!
دانشمند گفت:بله...گوشهای شما هم برای جثه یک الاغ کوتاه است!