یافتن پست: #را

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
گنجینه رازی است بهر مویت وز آن موی هر چنبره ماری است به گنجینه رازتای سیب بهشتی به لب و گونه گلگونداغ است دل لاله که دیوی زده گازتدر خویش زنیم آتش و خلقی به سر آریمباشد که ببینیم بدین شعبده بازتکبک و بره شاید به سر سفره شاهاندرویش تو سر کن به همین نان و پیازتصد دشت و دمن صاف و تراز آمد و یک بار ای جاده انصاف ندیدیم ترازتشهری به تو یار است و غریب اینهمه محرومای شاه نبازم دل درویش نوازت سید محمد حسین شهریار
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:46
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ای چشم خمارین تو و افسانه نازت وی زلف کمندین من و شبهای درازت شبها منم و چشمک محزون ثریا با اشک غم و زمزمه راز و نیازت خود کیستی ای نغمه نوازنده بی سیم امشب به جگر می خوردم زخمه سازت باز آمدی ای شمع که با جمع نسازی بنشین و به پروانه بده سوز و گدازت سر کن به شب و ناله شبگیر من ای دل تا شبرو عشقیم نشیب است و فرازت خواننده نمازم من اگر قبله ندانم ای کعبه دلها که بخوانم به نمازت

دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:44
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من می کوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک وساده پنجره ی باز و غروب پاییز نم نم بارون تو خیابون خیس تو ذهن کوچه های آشنایی پر شده از پاییز تن طلائی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخهء خشک پیچک تنهایی

دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:43
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ناله روح وای چه خسته می کند تنگی این قفس مرا پیر شدم نکرد از این رنج و شکنجه بس مرا پای به دام جسم و دل همره کاروان جان آه چه حسرت آورد زمزمه جرس مرا گرگ درنده ئی به من تاخت به نام زندگی پنجه که در جگر زند نام نهد نفس مرا طوطی هند عالم قدسم و طبع قند جو وه که به گند خاکیان ساخته چون مگس مرا من که به شاخ سرو و گل پا ننهادمی , کنون دست نصیب بین که پر دوخت به خار و خس مرا آب و هوای خاکیان نیست به عشق سازگار آتش آه گو بسوز آنچه به دل هوس مرا جز غم بی کسی در این سفله سرای ناکسی من نشناختم کسی گو مشناس کس مرا ناله شهریار از این چاه به در نمی شود ور نه کمند مو هلد ماه به دسترس مرا

دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:41
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نوشته های روی شن مهمان اولین موج دریا هستند
حکاکیهای روی سنگ ، مهمان همیشگی تاریخند
دوستان خوب حک شدگان روی قلبند و ماندگارانی ابدی . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:26
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اگر وقتی کسی را در آغوش میگیری
در میان بازوانت میلرزد ،
اگرلبانش بر لبهایت چون آتش سوزنده است ،
اگر به سختی نفس میکشد ،
اگر در چشمانش برق و درخشندگی خاصی میبینی ،
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دهنت سرویسه ؛ طرف آنفلوانزا داره:))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:25
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سه تا پشه رو ديوار حموم بودن، حمله کردم و دوتاشون رو کُشتم. اون يکي که زنده موند فرار کرد رفت تو هواکش..حالا نميدونم خودکشي کرده.! يا رفته بقيهشون رو خبر کنه، شب بريزن سرم...
خيلي اضطراب دارم...:|
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:20
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خواهر زادم ميگه چرا تصوير آيفون خونتون رنگي نيست؟ گفتم اخه لازم نيس، چرا رنگي باشه؟ گف اگه پلنگ صورتي بياد از کجا بفميم پلنگ صورتيه آخه؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:18
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ما که اسطوره هامون شاملو و فروغ فرخزاد و ارنستوچگوارا و هايده و داريوش بودن شديم اين.واي به حال بچه هاي ما که اسطوره هاشون کامي پاسکال و عليشمس و ساسي مانکن و جاستين بيبره
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:15
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بچه :بابا من برای چی بدنیا اومدم؟
بابا :تو بدنیا اومدی تا زیباییهای این دنیا رو ببینی، عاشق بشی، بگی، بخندی، محبت کنی، لذت ببری،
بچه :بابا؟
بابا :بله!
بچه :ببند!!!:|:|:|
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 21:11
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ