یافتن پست: #را

saman
saman

گناه نکرده تعزیر می شوم


حال آنکه تو


با هزار شیشۀ شراب در چشمانت


آزادانه در شهر قدم می زنی!

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:31
+2
saman
saman

قدیسان به هر کجا خانه کنند،


فضای خویش را زیبا سازند


بنگر که افلاکی عظیم


ستاره ای را همراه شده اند.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:29
+1
saman
saman

با آن دو چشم عسلی


دست و پای کندو کندو زنبور را


بسته ای


از پشت.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:28
+1
saman
saman

غمگین مشو عزیز دلم


مثل هوا در کنار توام


نه جای کسی را تنگ می کنم


نه کسی مرا می بیند


نه صدایم را می شنود


دوری مکن


تو نخواهی بود


من اگر نباشم.


دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:26
+1
saman
saman

چشمانت را ببند


و فکر کن


روی صندلی چرخ دار به دنیا آمده ای


این شهر


زنی را که روی پای خودش راه می رود


دوست ندارد.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:17
+1
saman
saman

کویر تشنۀ باران است


«حمید» تشنۀ خوبی


به من محبت کن!


که ابرِ رحمت اگر در کویر می بارید


به جای خارِ بیابان بنفشه می رویید


و بوی پونۀ وحشی به دشت بر می خاست


چرا هراس، چرا شک؟


بیا که من بی تو


درخت خشکِ کویرم که برگ و بارم نیست


امید بارشِ بارانِ نو بهارم نیست.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:14
+1
saman
saman

از درون بیشه های شب


صدای چیزی می آید که راه می رود


روی برگ های ریخته.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:13
+1
saman
saman

دیدن تو...


همان آب سردی ست که


آتش غم هایم را خاکستر می کند.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:12
+1
saman
saman

این روزها


بیشتر از همیشه


شعر می خوانم


باید مطمئن شوم


قبل از من


تو را


نسروده باشند.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:11
+1
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 09:47
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ