یافتن پست: #را

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

من در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن هیچ انسانی انسانی دیگر را خوار نمی شمارد زمین از عشق و دوستی سرشار است و صلح و آرامش ، گذرگاهایش را می آراید من در رؤیای خود دنیایی را می بینم که در آن همگان راه گرامی آزادی را می شناسند حسد جان را نمی گزد و طمع روزگار را بر ما سیاه نمی کند   سیاه یا سفید از هر نژادی که هستی از نعمت گسترده زمین سهم می برد هر انسانی آزاد است شور بختی ، از شرم سر به زیر می افکند و شادی ، همچون مروا[!] گران قیمت نیازهای تمامی بشریت را بر می آورد چنین است دنیای رؤیای من . شعر از : "لنگستن هیوز" (ترجمه: احمد شاملو

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:59
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

فراموش کن آنچه را که نمی توانی به دست بیاوری و به دست بیاور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:56
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است! اینجا گم که مى شوى به جاى اینکه دنبالت بگردند فراموشت مى کنند ...

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:55
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺳﻪ ﺯﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻨﻨﺪ:
.
.
.
.
.
.
ﻣﺎﺩﺭﻡ، ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ ﺗﺼﻮﯾﺮﺵ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﻪ ﻭ ﺳﺎﯾﻪ ﺍﺵ!!!

به افتخار تموم مادرای دوستداشتنی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:55
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

در زندگی سه چیز باز نمیگردد: زمان،کلمات و موقعیتها.
سه چیز نباید از دست برود:
آرامش،امید و صداقت.
سه چیز قطعی نیست: رؤیاها،موفقیت و شانس.
و سه چیز از با ارزش ترینهاست: عشق،اعتماد به نفس و دوستان واقعی.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:54
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پسر با ناراحتی از دختر پرسید آیا منوفراموش میکنی؟؟

دختر با بغض جواب داد:
.
.
.
.
.
.
.
.
چگونه تورو فراموش کنم وقتی اسمت تو پسورد ایمیل منه؟!
چشمان پسر پر از اشک شد
پسرک سریع به خانه برگشت و ایمیل دختر را دزدید و با دوستانش دوست شد
عمه هم نداشت :-
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:53
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ای یار دوردست که دل می‌بری هنوز چون آتش نهفته به خاکستری هنوز هر چند خط کشیده بر آیینه‌ات زمان در چشمم از تمام خوبان، سری هنوز سودای دلنشین نخستین و آخرین! عمرم گذشت و توام در سری هنوز ای نازنین درخت نخستین گناه من! از میوه‌های وسوسه بارآوری هنوز آن سیب‌های راه به پرهیز بسته را در سایه سار زلف، تو می‌پروری هنوز با جرعه‌ای ز بوی تو از خویش می‌روم آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:53
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

انسان پول را آفرید و خود بنده آن شد !

"مارکس"
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:52
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدایا ان حس زیبایی است که در تاریکی صحرا زمانیکه هراس مرگ می دزدد سکوتت را
یکی مثل نسیم دشت میگوید : کنارت هستم ای تنها....
و دل ارام می گیرد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:51
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

مطمعنم اگه فیل گوشاشو با کش پشت سرش ببنده خودشم راحت تره :|

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:49
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ