یافتن پست: #را

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

قاصدک غم دارم ،
غم آوارگی و دربدری
غم تنهایی و خونین جگری
قاصدک وای به من
همه از خویش مرا می رانند همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند
قاصدک دریابم ! روح من عصیان زده و طوفانیست آسمان نگهم بارانیست
قاصدک غم دارم غم به اندازه سنگینی عالم دارم قاصدک غم دارم
قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی قاصدک حال گریزش دارم می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست
پستی و مستی و بد مستی نیست میگریزم به جهانی که مرا ناپیداست شاید آن نیز فقط یک رویاست!!!

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:46
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یعنی اگر اون خواننده‌ی گرامی توی اون آهنگ معروف
هر چی دلت میخواد ببر ... گیتار با خودت نبر
به جای گیتار از کلمه‌ی مودم استفاده میکرد جای اینکه مسخره‌ش کنیم با آهنگش گریه هم میکردیم !
واللا ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:38
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
امشب زندانی آغوش زوری من هستی

برای ثانیه ای گوش هایت را فقطــــ مهمان لبــــ هایم کن

می خواهم بگویم

... دوستــــ دارمــــ ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:27
+2
saman
saman

ای دوست تو غم داری و من غم دارم


تو حوصله کم داری و من کم دارم


تو قدر مرا بدان و من قدر تو را


چون هر چه توراست جمله من هم دارم

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:03
+3
saman
saman

باران ...


حقیقت آسمان را


به زمین خواهد رساند


حتی اگر


بزرگ ترین چتر غفلت را


بر سر گرفته باشیم.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:02
+3
saman
saman

محراب سجود خویشتن باید بود


معراج صعود خویشتن باید بود


بر گرد حریم خویشتن باید گشت


معمار وجود خویشتن باید بود

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 11:00
+3
saman
saman
ما ترجمان دردیم

در سرزمینی دیرپای


به قدمت تاریخ


با اسراری دیریاب


لگدکوب سواران روم و ترک و عرب و مغول


اما نه مغلوب


که چیرۀ اعصار ماییم


جویبارهای خُرد


در دل اقیانوس فنا شدند


در خاکی که


تمامی تاریخ را ایستادگی کرده ست


حتی مردن ما هم باید ایستاده باشد


نام ما مرگ را جواب کرده است.


دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:54
+3
saman
saman

داد درویشی از سر تمهید


سر قلیان خویش را به مرید


گفت از دوزخ ای نکو کردار


قدری آتش به روی آن بگذار


بگرفت و ببرد و باز آورد


عِِقد گوهر ز دُرج راز آورد


گفت در دوزخ آنچه گردیدم


درکات جحیم را دیدم


آتش هیزم و زغال نبود


اخگری بهر انتقال نبود


هیچکس آتشی نمی افروخت


زآتش خویش هر کسی می سوخت

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:52
+3
saman
saman

ای یار کجایی که در آغوش نه ای


امشب برِ ما نشسته چون دوش نه ای


ای سرو روان و راحت نفس و روان


هر چند که غایبی فراموش نه ای

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:45
+2
saman
saman

دست بردار پتروس!


بگذار دنیا را آب ببرد


 در دنیایی که


اقیانوس آرامَش


به دنبال آرامِش می گردد


صد سد هم بسازی


فقط ...


مشق شب بچه ها را زیاد می کنی!

دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 10:36
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ