یادت باشد دلت که شکست
سرت را بالا بگیری ...
تلافی نکن، فریاد نزن، شرمگین نباش ...
حواست باشد، دل شکسته گوشه هایش تیز است ...
مبادا دل و دست ادمی را که
روزی دلدارت بود زخمی کنی ...
مبادا فراموش کنی روزی شادیش ارزویت بود ...
صبور باش و ساکت ...
بغضت را پنهان کن ...
و رنجت را پنهان تر ...
ﺗـﻮ ﺯﻧـﺪﻩ ﺍﯼ ...
ﻧـﻔـﺲ ﻣـﯿـﮑـﺸـﯽ...
ﺑـﮕـﺬﺍﺭ ﺯﻧـﺪﮔـﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑـﺎ ﻫـﺮﮐـﻪ ﺧﻮﺍﺳـﺖ ﺗـﻘـﺴﯿـﻢ ﮐـﻨـﺪ!
ﺗـﻮ ﺧـﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾـﻦ ﺭﺍﺑـﻄـﻪ ﻣـﻨـﻬـﺎ ﮐـﻦ...
ﻭ ﺑـﺎ ﺯﻧـﺪﮔـﯿﹻ ﺑـﺪﻭﻥ ﺍﻭ ﺟـﻤـﻊ ﺑـﺰﻥ .!
ﺧﻮﺷـﯽ ﻫـﺎﯾـﺖ ﺭﺍ ﭘـﯽ ﺩﺭ ﭘـﯽ
ﺩﺭ ﻫـﻢ ﺿـﺮﺏ ﮐـﻦ ... ﺍﻭ ﺭﺍ ﺯﯾـﺮ ﺭﺍﺩﯾـﮑـﺎﻝ ﺑـﺒـﺮ
ﺗـﺎ ﺑـﺒـﯿـﻨﯽ ﭼـﻘـﺪﺭ ﮐﻮﭼـﮏ ﺍﺳـﺖ ﻭ ﺑـﯽ ﻣـﻘـﺪﺍﺭ
ﻭ ﺍﺭﺯﺷـﺖ ﺭﺍ ﺑـﻪ ﺗـﻮﺍﻥ ﺑـﯽ ﻧـﻬـﺎﯾـﺖ ﺑـﺮﺳـﺎﻥ ...
ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧـﺮ ﻣـﺴـﺎﻭﯼ ﺷـﻮ
ﺑـﺎ ﮐﺴـﯽ ﮐـﻪ ﺍﺯ ﺟـﻨﺲ ﺗﻮﺳـﺖ...
ﻭ ﺁﻧـﻮﻗـﺖ ﻣـﯿـﺒـﯿـﻨـﯽ
ﺩﺭ ﻣـﻌـﺎﺩﻟـﻪ ﭘـﯿـﭽـﯿـﺪﻩ ﺯﻧـﺪﮔـﯽ
ﭼﻪ ﺳـﺎﺩﻩ ﻣـﻌـﻠـﻮﻡ ﻭ ﻣﺠـﻬـﻮﻝ ﺗﺎ ﺍﺑـﺪ ﺣﻞ ﺷـﺪﻧـﺪ...
همیشه روزهایی هست که
انسان در آن، کسانی را که دوست
می داشته است بیگانه می یابد…!
[آلبر کامو]